Friend and enemy/part11

Part11/friend and enemy
ویو جیکسا
تهیونگ یه قلوپ از قهوم خورد و اخم کرد و برگشت سمتم
_این چیه ها(داد)
+چ..ی..شده مگه
_چرا شیرینه ها(داد)
+چی؟نه من شکر نریختم
_خفه شو(داد)برو یکی دیگه درست کن (داد)
+چ.....چشم
ویو جیکسا
خیلی ناراحت شدم آخه من که شکر نریختم توش که
بعد رفتم پایین تو آشپز خونه که یکی از خدمتکارا گفت
هانا. آخی بمیرم حتما دعوات کرد
+چی؟
هانا. ارباب رو میگم....آها شکر تو قهوش رو من ریختم(خنده تمسخرآمیز )
+چی؟چرا؟مرض داری(عصبی)
هانا. چون کسی جز من حق نداره به ارباب نزدیک شه
+برو بابا تاکسیک خول
ویو جیکسا
رفتم یه قهوه دیگه درست کردم ببرم اون کوفت کنه
درست کردم قهوه رو بردم بالا در زدم رفتم تو اینبار که خورد عصبی نشد
_بهتره
+مرسی
_پرو نشو(جدی)
ویو جیکسا
چند ساعت وایستادم تا کاراش تموم شه بعد گفت لیوان قهوش رو ببرم
رفتم پایین قهوه رو بردم تو آشپز خونه باز رفتم سمت اتاقش
در زدم
_بیا تو
رفتم تو که دیدم بالاتنش لخته سریع پشت کردم
+ببخشید ارباب من مزاحم نمیشم
اومدم برم که مچ دستمو گرفت و چسبوندم به دیوار چشمام رو محکم بستم
_چشماتو وا کن
+....
_گفتم بازش کن(عصبی)
+(چشماشو باز کرد)
_چیه ترسیدی؟هوم
+ن...نه
_یادت نره لباسام رو تو باید بپوشی بجنب
ویو جیکسا
قلبم اومد تو دهنم هوف از سر گذشت
رفتم جلو کمکش کردم لباسش رو بپوشه بعد تموم شدن(داداش تهیونگ قبل از اومدن جیکسا شلوار پوشیده 😂)
اومدم ادکلن شو براش بزنم که بوی ادکلن اذیتم کرد و بعد.....
ادامه دارد......
شرایط پارت بعد
۳۲تا لایک
۲۳تا کامنت
۸تا بازنشر
دیدگاه ها (۴۷)

Friend and enemy/part12

حمایت شه زیبا

Friend and enemy/part10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط