سلطان محمود از طلحک پرسید :

سلطان محمود از طلحک پرسید :
فکر میکنی جنگ و نزاع چگونه بین
مردم آغاز می شود .
طلحک گفت: ای پدر سوخته
سلطان گفت : توهین میکنی سر از بدنت
جدا خواهم کرد
طلحک خندید و گفت :
جنگ اینگونه آغاز میشود
کسی غلطی میکند و کسی به غلط جواب میدهد.
دیدگاه ها (۱)

اگر نمیتوانی به کسی امید بدهی نا امیدش نکن اگر شنونده خوبی ه...

چه حقیر و کوچک است آن کسی که به خود مغرور است....چرا که نمی ...

من باختـــــــــم . . . به خُود و ســــادِگی هایِ خُود ...با...

اگر توی ذهنتون کاری در نظر داریدهمین الان انجام بدید...گاهی ...

پارت ۱۳ 🖤مرد روبه‌رو خندید و گفت:— «فکر کردین با این چند نفر...

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۱ | «انتخاب جیا»...

✍پزشکیان به مجری فاکس نیوز میگوید:🔹 ما دنبال جنگ نیستیم آمری...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وپنجم | پدرصدای قدم‌ها از بیرون نزدیک‌تر...

🖤 پارت هجدهم | دشمن واقعیجونگکوک چند ثانیه حرفی نزد.— داری م...

🖤 پارت نوزدهم | گروگانصدای ماشین‌ها نزدیک‌تر می‌شد.جونگکوک د...

پارت پنجم: هتل آبی 🌧️🖤ساعت دقیقاً هفت و پنجاه‌وهشت دقیقه بود...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۵ | اولین اعتمادچراغ‌ها هنوز خام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط