خوناشام من🍷🖤

خوناشام من🍷🖤
پارت پنجم

فردا صبح

خدمتکار: خانم بیدار شین ساعت 1

ات: جدیییی

خدمتکار: بله 😂

ات: چرا میخندی🥴

خدمتکار: خانم ببخشیدا ولی موهاتون مثل جوجه تیغی شوده 🤣

ات: یااا نخند 😒💔😂

خدمتکار: دست خودم نبود راستی من از امروز خدمتکار شخصی شمام کاری داشتین بهم بگین

ات: واو اسمت چیه

خدمتکار: هایون

ات: چقد قشنگ منم اتم به اسم صدام کن باهام راحت باش

خدمتکار: اسم شمام عالیه چشم

ات: عه کوکی کجاس

خدمتکار: منظورتون ارباب جونکوکه؟

ات: اره همون

خدمتکار: پایین دارن صبحانه میخورن

ات: آهان پس منم کارام بکنم برم پایین

خدمتکار: این لباسام برای شماس

ات: خوبه مرسی بعدش گفتم باهام راحت حرف بزن

خدمتکار: باشه من برم

ات: اوکی لباسام عوض کردم یه آرایش ملایم رفتم پایین

پدر کوک: به به عروس گلم اومد

ات: لطف دارین

پدر کوک: شب خوب خوابیدی

ات: بله مرسی (کوک نگاه کردم داشت روزنامه میخوند ولی جدی چقد خوشگله)

پدر کوک: ات ات

ات: جانم

پدر کوک: حواست کجاس نکنه عاشق شودی

ات: چییی نههههه اصلننننننن ( کوک نگام کرد نیش خنده زد)

نگهبانان: ارباب ببخشید مزاحم شودم

پدر کوک: چی شوده

ات: نگهبان در گوش پدر کوک چیزی گفت که عصبانی ناراحت شود

پدر کوک: میتونی بری

جونکوک: پدر چیزی شوده

پدر کوک: باید زود تر ازدواج کنین

ات: اخه

پدر کوک: طرفدار های خوناشام شب بخاطر اون بچه داره بیشتر میشه

ات: چه ربطی به اون بچه داره

پدر کوک: خودم نمیتونم درک کنم امروز باید عروسی بگیریم لطفا لطفا مخالفت نکنید

ات: باشه

جونکوک: اوف اوکی

پدر کوک: مرسی❤ امروز کسی میاد برای لباس عروس اینا آرایش

ات: اوکیه

خدمتکار: ارباب اومدن

ات: چقد زود 😳

خانم: سلامم من میکاپ ارتیس و طراح لباس هستم 😁

ات: خوشمان امد

خانم: خب خداروشکر بیا عزیزم که کلی باهات کار دارم

پدر کوک: دخترم برو 😊

ات: چشم، چقد پر انرژی هستین

خانم: توام باید مثل من باشی این روز عروسیته هانن پسر به این خوبی قد بلندی پولدار دیگه چی میخوای

ات: بد اخلاقه 😂💔

خانم: اونم درست میشه

ات: امیدوارم

چند ساعت بعد

خدمتکار: خا خا خانم چقدددددد خوشگل تر شودین 😃

خانم: خخخ ببین چه جیگری شود ☺️

ات: خجالت ندین 😅

خانم: برو دوماد بیار

خدمتکار: چشم

خانم: پشتت بکن

جونکوک: کاری با من داشتین (ات برگشت کوک زل زد بهش)

ات: همنجوری میخوای تا شب بهم زل بزنی 😂

جونکوک: ام خب راستش چقد خوشگل شودی

ات: واقعن

جونکوک: اره

خانم : اوه اوه جا حساس شود بیا بریم بیرون
دیدگاه ها (۵)

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

the missing link part¹⁸همین که خواست به سمتش بره یکی از خدمت...

پارت پنجم | این بار نوبت من بودات تمام شب خوابش نبرد.هر بار ...

شب تولدم فصل 3پارت 6راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم چن...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط