از نفرت تا عشق

از نفرت تا عشق
درخواستی
پارت 2
ات: فاکک(ترس)
جونگ کوک: پس بالاخره از دهکدتون اومدین (سرد)
ات: تو باید جونگ کوک باشی درسته؟
جونگ کوک: درسته و تو؟(سرد)
سومی: هی ات اونجایی
جونگ کوک: ات؟ خب هرچی از اشناییت خوشحال نیستم (سرد)
ویلیام: پس باهم اشنا شدین
ات: خوشم نیومد (میره داخل اتاقش)
.
سومی: ات
ات: سومی تو هنوز پشت خطی
سومی: باورم نمیشه
ات: هعی
سومی: حلا جذاب هم بود؟
ات: نمیدونم
سومی: بگو دیگه دختر
ات: خب ورزشکار به نظر میرسه که نه هست قطعا چون فک نمیکنم اون بدن همینجوری باشه روش خیلی باید کار کرده باشه و چشماش یه برق خاصی داشت دو تا تیله مشکی
سومی: وای دختر
ات: خب دیگه سومی باید برم
سومی: باشه دختر خدافظ
ات: خدافظ
لونا: خوشت اومد از اتاقت
ات: اوم مرسی
لونا: اتاق بغلی اتاق برادرته
ات: منظورت جونگ کوکه همون پسر خوب و مثبت
لونا: ات هرچی هست باید کنار بیای
ات: باشه مامان میخوام استراحت کنم برو دیگه لطفا
لونا: برای شام سریع اماده بشی شب فعلا
ات: باش
فلش بک به شب:
ویو ات: دلم نمیخواست از لباسای گرون قیمتی که برام خریده بودن استفاده کنم پس یه دامن لی کوتاه با کتش رو تنم کردم یه ارایش لایت کردم و اکسسوریامو انداختم یه نگاه داخل ایینه انداختم و به سمت پایین رفتم
پایین پله ها جونگ کوک کپار سگش با کت و شلوار مشکی ایستاده بود و مامانم و ویلیام هم مشغول حرف زدن بودن وقتی از پله ها پایین میرفتم نگاه همشون روم اومد
لونا: ات چرا لباسای قبلتو پوشیدی اونهمه لباس نو و خوشگل
ویلیام: ولش کن عزیزم... زیبا شدی ات
ات: اوم
جونگ کوک: بریم دیگه دیر میشه (سرد)
به سمت خروجی عمارت رفتیم جونگ کوک به سمت ماشین دیگه ای رفت و قرار بود با ماشین خودش به اون رستوران بیاد سوار ماشین اصلی شدیم و به سمت رستوران حرکت کردیم و بعد از 30 مین رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و به سمت ورودی رستوران رفتیم سر یک میز چهار نفره نشستیم و غذا رو سفارش دادیم کمی ویلیام و مامانم باهم حرف زدن و من همینطور به اطراف نگاه میکردم بعد از چند مین غذارو اوردن کارسونی که ظرف غذای جونگ کوک رو اورد دستش رو از روی انگشتاش تا روی شونش کشید و ویلیام و مان حتی متوجه نشدن
ویو بعد از شام:
جونگ کوک: خب پدر باید زودتر برم تهیونگ گفت برای یسری کاراهای شرکت باید برم پیشش
ویلیام: اوکی برو جونگ کوک
ات: خب دیگه من هم میخوام برم خونه خستم
لونا: بشین باهم میریم
ات: میخوام برم مامان
ویلیام: عزیزم بزار بره خستس... جونگ کوک تو ببرش
جونگ کوک: اما من مسیرم کاملا جداس و راهم دور میشه
ویلیام: بسه دیگه باید باهم کنار بیاین
.
ات: چرا مثل ادم رانندگی نمیکنیییی اروم برونننننن
جونگ کوک: به خاطر تو دیرم شدددد
ات: بسه دیگه روانی
کمی بعد جونگ کوک ترمز زد
جونگ کوک: پیاده شو
ات: ولی الان وسط ناکجاابادیم برسونم خونه
جونگ کوک: گفتم پیاده شووووو (داد)
ات: لعنتی
از ماشین پیاده شدم ماشین حرکت کرد به مبایلم نگاهی انداختم گوشیم همون لحظه خاموش شد
(یکم تغیرش بدم از گناه من 🤣)
هیچ ماشینی از اونجا رد نمیشد به رستوران نزدیکتر بودم تا عمارت پس سعی کردم برگردم رستوران دستام رو داخل جیب دامنم کردم و راه افتادم حس کردم ماشین داره میاد برگشتم و نگاه کردم ماشین جونگ کوک بود به راهم ادامه دادم
جونگ کوک: سوارشو
ات: نمیخوام
جونگ کوک: عجله دارم سوارشو (بلند)
وقتی دیدم سرم داد زد هیچی نگفتم و سوار شدم
جونگ کوک: خوب نیس با این لباس بمونی اینجا
ات: چشه مگه ها؟
جوابی نشنیدم بعد از 10مین به عمارت رسیدیم
جونگ کوک: اع تهیونگ و لیا اینجا چیکار میکنن
سرم رو بالا اوردم و نگاه کردم که جونگ کوک پیاده شد سریع پیاده شدم
ات: سلام
لیا: او چه دختر خوشگلی من لیام و تو
ات: اتم خواهر ناتنی جونگ کوک
لیا: قراره توم بیای مهمونی؟
کوک: لیا هیس
ات: صبر کن مهمونی چی....
دیدگاه ها (۲)

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

از نفرت تا عشق پارت معرفیشخصیت های اصلی: جئون جونگ کوک ، لی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط