باید کسی در آغوشم می‌کشید، باید کسی آرامم می‌کرد. من قوی

باید کسی در آغوشم می‌کشید، باید کسی آرامم می‌کرد. من قوی بودم اما دردها از من قوی‌تر شده‌بودند، من جسور بودم اما روزگار از من جسورتر شده بود، سیل اندوه را به سمتم روانه می‌کرد و می‌خواست بایستم و قوی باشم، اما دوام آوردن و ایستادگی در نهایت اندوه محال بود! من باید تنه‌ی درختی را محکم می‌گرفتم تا دوام بیاورم، و حوالی من هیچ درختی برای پناه بردن نبود!
همه‌ی ما از یک جایی به بعد از شدت بیچارگی‌، ریشه در زمین می‌کوبیم و درخت می‌شویم، سنگ می‌شویم، سخت می‌شویم و می‌ایستیم.
حقیقت این است که ما قوی بودیم؛ چون چاره‌ای به جز قوی بودن نداشتیم...
#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۰)

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

ادامه ی قسمت دوم رمان هفتمین سایه

My lovely neighbor part : 79

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

باید کسی در آغوشم می‌کشید، باید کسی آرامم می‌کرد. من قوی بود...

📝باید کسی در آغوشم می‌کشید، باید کسی آرامم می‌کرد. من قوی بو...

باید کسی در آغوشم می‌کشید، باید کسی آرامم می‌کرد. من قوی بود...

ولی من مجبور بودم قوی باشم... من مجبور بودم قهوه‌ی روزگارم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط