آن شب به میهمانی اشکها دعوت بودیم...

آن شب به میهمانی اشکها دعوت بودیم...

من
بودم...
تو بودی...
اتفاقا باران هم بود...

چه تشابه زیبایی...
من...تو...باران....
"هر سه می باریدیم"

من برای ماندن..................تو برای نماندن
'وباران برای پایان این عشق'


و تراژدی این عشق نافرجام...
اینچنین پایان یافت...

ولی من...
آخرین نگاهت را همچنان...
به دوش میکشم...


تا بینهایت...........بدون مرز.....

‌
دیدگاه ها (۱)

حالی به باغ نیست

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

ادامه پارت ۲۸

جمـــع آوری پارچه های عـــزا و سیاه از حـــرم مطهـــر سیدالش...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³¹ (Final)ویو لیلی ___هم...

شهدا نفس خدا هستند 🤲 رودشعر فارسی آیات غمزه هر که را صبح شها...

چند پارتی پارت ۵ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیدختر چند ثانیه فق...

اوچیها شیسویی

my snow ❄#my_snowPT 37last part✨_تمومش کن یونهو دیدی که منو ...

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط