💙آدمها را نه با آغازشان، که با پایانشان میتوان شناخت.
💙آدمها را نه با آغازشان، که با پایانشان میتوان شناخت.
عشق در ابتدا، مثل شعری است که در یک شبِ بارانی زمزمه میشود.
اما حقیقت این است که بعضی دلها، برای همیشه مهمانِ یکدیگر نمیشوند.
وقتی کسی از تو دور میشود، یعنی سهم تو از دنیایش، به پایان رسیده است.
او نه از روی بدی، که از سرِ تکاملِ راهش، قدم در جادهای دیگر میگذارد.
و تو میمانی با سوالهای بیپاسخ، در برابرِ فاصلهای که آرامآرام عمیق میشود.
اگر روزی دستت را از دستش رها کردند، بدان که دیگر در قابِ نگاهش جا نداری.
دل به راهِ خود میسپارد، نه برای شکستنِ تو، که برای ساختنِ نسخهای از خودش.
آنگاه است که درک میکنی، برخی جداییها نه تقصیرِ کسی، که تقدیرِ یک سوءتفاهمِ بزرگ در باور کردن است.
یادت میرود که همیشه در کنار هم بودید، اما غمِ نبودن، آنقدر بزرگ میشود که جایِ خاطرات را میگیرد.
گذر زمان نشان میدهد که چه زود میتوان از یکدیگر فاصله گرفت، بدون آنکه نیتی برای آزار وجود داشته باشد.
وقتی نگاهت را از من میدزدند، یعنی دیگر در آینهی نگاهت جایی ندارم.
و من اینجا میمانم و سنگینیِ حسرتِ یک دیروزِ خوب را به دوش میکشم.
بعضیها با رفتنشان، به تو ماندن را میآموزند، آنهم در عینِ تنهایی.
این حسرتِ پایانی است بر قصهای که در میانهاش نفهمیدیم چرا سرد شد.
آخرش، این منم که به احترامِ فاصلهات، از درختِ دلم، برگِ آخر را میچینم.
در این میان، تقصیرِ هیچکس نیست، فقط دو راهِ متفاوت در یک ایستگاهِ شلوغِ زندگی.
ما به هم نرسیدیم، نه از سرِ بدی یا گناه، که از سرِ یک هوسِ دیرینه برای تنهایی.
و تو در انتهایِ این قصه، تنها به عشقِ خودت پناه میبری،
و من به خورشیدِ پشتِ ابرِ همین دیروزِ بیبازگشت.💙
🩵پ.ن:گر قسمتِ ما باده و گر خونِ جگر بود
ما نوبتِ خود را گذراندیم و گذشتیم
- صائب تبریزی 🩵
📝 #هانیه #نوستالژی #شخصی
#ه_مثل_هانیه #نوستالژیک #خانواده
#آلفا #خاص #هنرمند
#کتابخانه_آلفا #شصتی_ها #هنرمندان
#قصر_عشق #هفتادیا #موسیقی
#نوشته #هشتادیا #طبیعت
#دلنوشته #آپارات #تنهایی
#ب #هنر #ویژه
#تو_و_دیگر_هیچ #ویسگون #پست
#نوستالژی_آبی #بارونی_آبی #رویای_آبی
عشق در ابتدا، مثل شعری است که در یک شبِ بارانی زمزمه میشود.
اما حقیقت این است که بعضی دلها، برای همیشه مهمانِ یکدیگر نمیشوند.
وقتی کسی از تو دور میشود، یعنی سهم تو از دنیایش، به پایان رسیده است.
او نه از روی بدی، که از سرِ تکاملِ راهش، قدم در جادهای دیگر میگذارد.
و تو میمانی با سوالهای بیپاسخ، در برابرِ فاصلهای که آرامآرام عمیق میشود.
اگر روزی دستت را از دستش رها کردند، بدان که دیگر در قابِ نگاهش جا نداری.
دل به راهِ خود میسپارد، نه برای شکستنِ تو، که برای ساختنِ نسخهای از خودش.
آنگاه است که درک میکنی، برخی جداییها نه تقصیرِ کسی، که تقدیرِ یک سوءتفاهمِ بزرگ در باور کردن است.
یادت میرود که همیشه در کنار هم بودید، اما غمِ نبودن، آنقدر بزرگ میشود که جایِ خاطرات را میگیرد.
گذر زمان نشان میدهد که چه زود میتوان از یکدیگر فاصله گرفت، بدون آنکه نیتی برای آزار وجود داشته باشد.
وقتی نگاهت را از من میدزدند، یعنی دیگر در آینهی نگاهت جایی ندارم.
و من اینجا میمانم و سنگینیِ حسرتِ یک دیروزِ خوب را به دوش میکشم.
بعضیها با رفتنشان، به تو ماندن را میآموزند، آنهم در عینِ تنهایی.
این حسرتِ پایانی است بر قصهای که در میانهاش نفهمیدیم چرا سرد شد.
آخرش، این منم که به احترامِ فاصلهات، از درختِ دلم، برگِ آخر را میچینم.
در این میان، تقصیرِ هیچکس نیست، فقط دو راهِ متفاوت در یک ایستگاهِ شلوغِ زندگی.
ما به هم نرسیدیم، نه از سرِ بدی یا گناه، که از سرِ یک هوسِ دیرینه برای تنهایی.
و تو در انتهایِ این قصه، تنها به عشقِ خودت پناه میبری،
و من به خورشیدِ پشتِ ابرِ همین دیروزِ بیبازگشت.💙
🩵پ.ن:گر قسمتِ ما باده و گر خونِ جگر بود
ما نوبتِ خود را گذراندیم و گذشتیم
- صائب تبریزی 🩵
📝 #هانیه #نوستالژی #شخصی
#ه_مثل_هانیه #نوستالژیک #خانواده
#آلفا #خاص #هنرمند
#کتابخانه_آلفا #شصتی_ها #هنرمندان
#قصر_عشق #هفتادیا #موسیقی
#نوشته #هشتادیا #طبیعت
#دلنوشته #آپارات #تنهایی
#ب #هنر #ویژه
#تو_و_دیگر_هیچ #ویسگون #پست
#نوستالژی_آبی #بارونی_آبی #رویای_آبی
- ۱.۱k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط