«گاهی آدم خیال می‌کند زندگی بی‌نظم‌ترین چیز دنیاست؛ اما و

«گاهی آدم خیال می‌کند زندگی بی‌نظم‌ترین چیز دنیاست؛ اما وقتی به عقب نگاه می‌کنی، می‌بینی هر درد، هر انتخاب، هر آدم، مثل دانه‌ای بوده که در روحت نشسته تا تو را به جایی برساند که امروز ایستاده‌ای. انگار تمام آشوب‌ها با دست‌های نامرئی مرتب شده بودند تا

بفهمی هیچ چیز بی معنی نبود.حتی لحظه های که فکر میکردی کاملا گم شده ای؛
دیدگاه ها (۲۰)

گاهی باید از همه چیز فاصله بگیری ... از آدم ها ، از شلوغی، ا...

«گاهی هم این‌گونه می‌شوم…نه دردی در تن دارم که فریاد بزنم، ن...

‏بنده در حال حاضر تمام "نا" ها هستم.‏ناراحت، ناکافی، نادرست،...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

در دل سکوت سنگین زمستان، آنجا که دامنه‌ی کوه‌ها در بستری از ...

پارت ۱۴ — شبِ روستاشب، زودتر از چیزی که یورا انتظار داشت روی...

حالا من دقیق نمی‌دونم کی مقصره و کی نیست...کی می‌دوعه که راب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط