دلم گرفت، دلم مُرد از هوای شما
دلم گرفت، دلم مُرد از هوای شما
کجا روم که رها باشم از جفای شما
به سوی غربت تلخ از دیار کوچ کنم؟
که "تنگ" میکنم این شهر را برای شما!
منی که در بغلم صد چراغ میسوزد
چرا قدم بگذارم به جایْ پای شما؟!
هنوز ذهن من از اعتراض لبریز است
مگر به خواب روم گم شود صدای شما!
خودم برای خودم یک رفیق میمانم
نه آشنای کسانم! نه آشنای شما!
مرا به خاطر عشق از خدا نترسانید
نمیشوم نفسی بندهی خدای شما
کجا روم که رها باشم از جفای شما
به سوی غربت تلخ از دیار کوچ کنم؟
که "تنگ" میکنم این شهر را برای شما!
منی که در بغلم صد چراغ میسوزد
چرا قدم بگذارم به جایْ پای شما؟!
هنوز ذهن من از اعتراض لبریز است
مگر به خواب روم گم شود صدای شما!
خودم برای خودم یک رفیق میمانم
نه آشنای کسانم! نه آشنای شما!
مرا به خاطر عشق از خدا نترسانید
نمیشوم نفسی بندهی خدای شما
- ۶۳۵
- ۱۵ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط