تنها نشسته بودم

تنها نشسته بودم


توی افکارم غرق شده بودم


گاهی یه لبخند مسخره گاهی قطره ای اشک


یه گوشه بزم خیالی بود یه گوشه یه نفر ابر قهرمان پوشالی


ولی میدونستم که من دیونه نیستم


فقط دلیل این که چرا خودم رو توی تیمارستان قلبم بستری کرده بودم رو نمی دونستم


تقصیری هم نداشتم

جفنگیات یه روانی (aria)
دیدگاه ها (۸)

خدا حافظی میکنم با خودم برای خودم از خودم خستم شاید خودگیری ...

یه خبر جالب البته شاید تکراری و شاید جالب برای بعضیاﺑﻠﻪ ! ﺍﮐ...

آواتار جدیدماز این به بعدم عکسای مهرتا و ایان رو میزارم بجز ...

:) نامردی و نا زنی !! اگه با ارنجت لایک نکنی !

ادامه پارت ۱۶

Part ¹با سردرد شدیدی از خواب بیدار شدم، لباس عروس هنوز تنم ب...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۹: تولدِ یک هیولاتویِ اون اتاقِ تا...

پارت: 17 (بخش3) **زاویه دید: زین**بدونِ اینکه برگردم سمتش، ب...

free from the court (p11)

رمان: دوست پسرِ روانیپارت دوم: تقدیم به یک معامله‌ی سیاهبا د...

My professor Chapter:2Part:92انگشتمو روی اسمش گذاشتم و تماس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط