Part ¹

Part ¹

با سردرد شدیدی از خواب بیدار شدم، لباس عروس هنوز تنم بود، سرم و که بالا آوردم چشام سیاهی رفت...یکم بعد که حالم بهتر شد دیدم وسط یه اتاق مکعبی شکل خاک خورده روی صندلی با طناب بسته شدم، بالا سرمم یه لامپ کم نور بود که هی چشمک میزد، یهو یاد دیشب افتادم و قطره اشکی از چشمم پایین اومد، چطور تونست تو شب عروسی بهم خیانت کنه؟ درسته ازدواجمون اجباریه اما من دوستش داشتم:) غرق افکارم بودم که یهو دیدم شخصی از در وارد شد...




دوزتانم این همون فیکی بود که بهتون قل دادم بنویسم تیزرش و عوض کردم میدونم خیلی دیر شد اما به بزرگی خودتون ببخشین،لطفا نظر بدین و بگین تا اینجا خوبه یا نه اگه خوبه پارت ۲ رو بزارم،اگه نمیدونین قضیه از چه قراره توی پیجم هست بگردین پیدا میکنین🎀
دیدگاه ها (۶)

به مناسبت تولد جونگکوک میدونم خیلیییی دیره اما به بزرگی خودت...

میشه یکی بیاد واسه فیک کمکم کنه واقعا نمیدونم از کجا شروع کن...

عادی ترین ممبر های بی تی اس🗿🎀

پسر بد (48)

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط