چه کنم با غم خویش؟

چه کنم با غم خویش؟
که گهی بغض دلم می ترکد
دل تنگم زه عطش می سوزد
شانه ایی میخواهم که گذارم سرخود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی ارام شوم
ولی افسوس که نیست....
دیدگاه ها (۱)

شراب وشعر وساغر باش ای دوستبه روی شانه ام پر باش ای دوستغم ب...

سینه ام میتپد از وحشت دیر آمدنت...من مجال دگرم نیست بگو صبر ...

یا رب سببی ساز که یارم به سلامتبازآید و برهاندم از بند ملامت...

😭

رها🦋 دلتنگت که می شومپنجره ی دلم را باز می گذارمتا نسیم خیال...

یااَبَالحَسَنِ یا عَلِیَّ بنَ موُسَی الرِضا یَابنَ رَسوُلِ ا...

سلام و احترام 🌻سلام امام زمان، حضرت مهدی جان♥️گاهی یک نام، ب...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۴۰

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²⁰افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

«زندگی، مثل یک آینه است؛سرد، صیقلی، و بی‌رحم.ما در برابرش می...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط