«زندگی، مثل یک آینه است؛
«زندگی، مثل یک آینه است؛
سرد، صیقلی، و بیرحم.
ما در برابرش میایستیم تا شاید انعکاسِ آرزوهایمان را در آن ببینیم،
اما او فقط زخمهایمان را به رخمان میکشد.
گاهی به آینه نگاه میکنم و میبینم آنقدر غبارِ غم بر چهرهام نشسته که خودم را هم نمیشناسم.
انگار زندگی، همانطور که ما به او نگاه میکنیم، به ما زل میزند؛
اگر با بغض نگاهش کنی، با همان بغض جوابت را میدهد،
اگر با حسرت صدایش کنی، پژواکِ اندوهت را با شدتی بیشتر به سویت برمیگرداند.
کاش آینه، فقط حقیقت را نشان نمیداد…
کاش کمی هم مهربان بود،
کاش وقتی تکههای قلبم را جلوی آن میگذاشتم، بهجایِ نشان دادنِ شکستگیها،
آنها را کنار هم میچید و به من لبخند میزد.
اما نه… این آینه، رسمش همین است؛
هر چه در دلم دارم، بزرگتر و عمیقتر از همیشه به خودم نشان میدهد.
و من ماندهام و این انعکاسِ غریب، در آینهای که هرگز بویِ خوشِ آرامش را به خود ندیده است.»
.
.
.
سرد، صیقلی، و بیرحم.
ما در برابرش میایستیم تا شاید انعکاسِ آرزوهایمان را در آن ببینیم،
اما او فقط زخمهایمان را به رخمان میکشد.
گاهی به آینه نگاه میکنم و میبینم آنقدر غبارِ غم بر چهرهام نشسته که خودم را هم نمیشناسم.
انگار زندگی، همانطور که ما به او نگاه میکنیم، به ما زل میزند؛
اگر با بغض نگاهش کنی، با همان بغض جوابت را میدهد،
اگر با حسرت صدایش کنی، پژواکِ اندوهت را با شدتی بیشتر به سویت برمیگرداند.
کاش آینه، فقط حقیقت را نشان نمیداد…
کاش کمی هم مهربان بود،
کاش وقتی تکههای قلبم را جلوی آن میگذاشتم، بهجایِ نشان دادنِ شکستگیها،
آنها را کنار هم میچید و به من لبخند میزد.
اما نه… این آینه، رسمش همین است؛
هر چه در دلم دارم، بزرگتر و عمیقتر از همیشه به خودم نشان میدهد.
و من ماندهام و این انعکاسِ غریب، در آینهای که هرگز بویِ خوشِ آرامش را به خود ندیده است.»
.
.
.
- ۶.۴k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط