fake kook

fake kook
part*¹⁰

چند روز بعد
کوک
خواب بودم چشمامو تار میداد یه دختره تو اتاق میدیدم
کوک: مامان
جوابمو نمیداد
کوک: مااامان
باز جواب نداد بلند شدم
کوک: چرا جوابمو نمیدی
ا/ت: بله؟
کوک: ا/ت تویی فک کردم مامانمه
ا/ت: ببخشید بدون اجازه اومدم لینا خانم گفت که بیام تمیز کنم
کوک: خواهش میکنم نه وایسا چرا اومدی باید بهم میگفتی دیگه بدون اجازه نمیای تو اتاقم
ا/ت: ببخشید فهمیدم راستی لینا خانم گفت که امروز دختر خانواده کانگ میاد به دیدنت
کوک: برو بهش بگو که بهش بگه نیاد
ا/ت: من نمیتونم برم خودتون اگه میتونید برین به لینا خانم بگید
کوک: باشه میگم تو اینجا بمون من الان بر میگردم
ا/ت: چشم

ا/ت
رفت و یه ده دقیقه بعد اومد
کوک: درست شد گفت نمیاد
ا/ت: کاری با من دارید
کوک: نه ندارم
ا/ت: خب برم
کوک: نه یکم اونجارو تمیز کن بعد برو
ا/ت: باشه چشم
کوک: یه چیز بگم
ا/ت: بله بفرمایید
کوک: از من متنفری؟
ا/ت: ها
کوک: منظورم از دوران دبیرستان
ا/ت: ببخشید ولی نمیدونم
کوک: پس هستی
ا/ت: یه جورایی اره
کوک: پس سخت شد
ا/ت: که چی
کوک: بتونم باهات درست حرف بزنم
ا/ت:ها؟

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۱)

fake kook part*¹¹ لینا: ا/ت بیا برو بیرون بعد بیاا/ت: چشمرف...

fake kook part*¹² ا/ت: خوبیدکوک: اره ا/ت: داره از دماغت خون ...

fake kook part*⁹حالشب باورم نشده باز پیداش کردم ولی اخلاقش خ...

fake kook part*⁸ چند سال بعد (هنوز گذشتست الان دوران دبیرستا...

طراح عشق

Part 22

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط