love in the dark
love in the dark②⑧
یک هفته بعد (شب)
داشتم تلویزیون میدیدم که صدای در رو شنیدم با سرعت رفتم سمت در
ا/ت: اومدی
کوک: ببخشید امشب دیر کردم
ا/ت: نه کتت رو بده من
کوک: بیا
ا/ت: برو بالا یه دوش بگیر لباس بپوش بیا
کوک: ا/ت
ا/ت: جانم
کوک: میخوام درمورد یه چیزی باهم صحبت کنیم
ا/ت: باشه جانم چیشده
کوک: به خاطر خودت میگم
ا/ت: جانم.. بگو
کوک: بیا بشین
رفتم کنارش نشستم
کوک: درمورد یه چیزی فکر کردم که من همیشه کنار تو نیستم یعنی اینکه تو همسر منی باید بتونی از خودت دفاع کنی..
ا/ت: خب من نمیتونم..
کوک: خب همین میخوام بهت یاد بدم
ا/ت: تو؟
کوک: آره باید اول چند هفته بری باشگاه کمی بدنت رو قوی کنی بعد بهت تیراندازی خودم یاد میدم
ا/ت: باشگاه خودت برم؟
کوک: آره
ا/ت: باشه
کوک: از فردا برو
ا/ت: چشم
کوک: من خیلی خستم امشب میرم میخوابم
ا/ت: باشه شب بخیر
کوک: شب بخیر
جونگکوک رفت منم رفتم اتاقم و نشستم تو گوشیم فیلم دیدم...
فردا (باشگاه)
کوک
کوک: لباس ورزشی آوردی؟
ا/ت: آره برم بپوشم
کوک: برو
ا/ت: باشه
کوک: زیاد بهش تمرین سخت نده
مربی: چشم آقا
ا/ت
اون باشگاه پر از مرد بود و من تنها دختر اونجا بودم اما خیلی هیجان انگیزه باشگاه لباسم و شلوارم رو پوشیدم ست نیم تنه و شلوارم رو پوشیدم و رفتم بیرون
ا/ت: خوب شدم؟
کوک: این؟ 😳
ا/ت: مشکل چیه؟
کوک: همم هیچی خب من برم تو امروز شروع کن
ا/ت: باشه خداحافظ
کوک: خداحافظ..
شب
کوک
رفتم خونه
ا/ت رو ندیدم
سومی: سلام اقا
کوک: سلام شما نرفتید هنوز
سومی: کنار خانم بودم میتونم الان برم
کوک: ا/ت کجاست؟
سومی: اتاقش
کوک: ممنون میتونی بری
رفتم طبقه بالا
تق تق تق
ا/ت: کیه؟
کوک:منم
در باز کردم
ا/ت: جونگکوک😾
کوک: جانم چیشده ناراحتی؟
ا/ت: 😿😿
کوک: چیشده؟
رفتم کنارش بغلش کردم..
ا/ت: بدنم درده دستام رو حس نمیکنم
کوک: 😂
ا/ت: نخند.. من نمیرم دیگه
کوک: روزهای اول درد داری خوب میشی
ا/ت: واقعا؟
کوک: آره عزیزم بریم پایین
ا/ت: من نمیتونم بیام
کوک: دستت درده پات که درد نیست
دستاش رو باز کرد
کوک: من بغلت کنم
ا/ت: آره بابا😺
کوک: بریم بیبی😊
بغلش کردم و رفتیم پایین.. و شام خوردیم..
*ادامه پارت ها فردا..
لایک کنید لطفا..
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
یک هفته بعد (شب)
داشتم تلویزیون میدیدم که صدای در رو شنیدم با سرعت رفتم سمت در
ا/ت: اومدی
کوک: ببخشید امشب دیر کردم
ا/ت: نه کتت رو بده من
کوک: بیا
ا/ت: برو بالا یه دوش بگیر لباس بپوش بیا
کوک: ا/ت
ا/ت: جانم
کوک: میخوام درمورد یه چیزی باهم صحبت کنیم
ا/ت: باشه جانم چیشده
کوک: به خاطر خودت میگم
ا/ت: جانم.. بگو
کوک: بیا بشین
رفتم کنارش نشستم
کوک: درمورد یه چیزی فکر کردم که من همیشه کنار تو نیستم یعنی اینکه تو همسر منی باید بتونی از خودت دفاع کنی..
ا/ت: خب من نمیتونم..
کوک: خب همین میخوام بهت یاد بدم
ا/ت: تو؟
کوک: آره باید اول چند هفته بری باشگاه کمی بدنت رو قوی کنی بعد بهت تیراندازی خودم یاد میدم
ا/ت: باشگاه خودت برم؟
کوک: آره
ا/ت: باشه
کوک: از فردا برو
ا/ت: چشم
کوک: من خیلی خستم امشب میرم میخوابم
ا/ت: باشه شب بخیر
کوک: شب بخیر
جونگکوک رفت منم رفتم اتاقم و نشستم تو گوشیم فیلم دیدم...
فردا (باشگاه)
کوک
کوک: لباس ورزشی آوردی؟
ا/ت: آره برم بپوشم
کوک: برو
ا/ت: باشه
کوک: زیاد بهش تمرین سخت نده
مربی: چشم آقا
ا/ت
اون باشگاه پر از مرد بود و من تنها دختر اونجا بودم اما خیلی هیجان انگیزه باشگاه لباسم و شلوارم رو پوشیدم ست نیم تنه و شلوارم رو پوشیدم و رفتم بیرون
ا/ت: خوب شدم؟
کوک: این؟ 😳
ا/ت: مشکل چیه؟
کوک: همم هیچی خب من برم تو امروز شروع کن
ا/ت: باشه خداحافظ
کوک: خداحافظ..
شب
کوک
رفتم خونه
ا/ت رو ندیدم
سومی: سلام اقا
کوک: سلام شما نرفتید هنوز
سومی: کنار خانم بودم میتونم الان برم
کوک: ا/ت کجاست؟
سومی: اتاقش
کوک: ممنون میتونی بری
رفتم طبقه بالا
تق تق تق
ا/ت: کیه؟
کوک:منم
در باز کردم
ا/ت: جونگکوک😾
کوک: جانم چیشده ناراحتی؟
ا/ت: 😿😿
کوک: چیشده؟
رفتم کنارش بغلش کردم..
ا/ت: بدنم درده دستام رو حس نمیکنم
کوک: 😂
ا/ت: نخند.. من نمیرم دیگه
کوک: روزهای اول درد داری خوب میشی
ا/ت: واقعا؟
کوک: آره عزیزم بریم پایین
ا/ت: من نمیتونم بیام
کوک: دستت درده پات که درد نیست
دستاش رو باز کرد
کوک: من بغلت کنم
ا/ت: آره بابا😺
کوک: بریم بیبی😊
بغلش کردم و رفتیم پایین.. و شام خوردیم..
*ادامه پارت ها فردا..
لایک کنید لطفا..
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
- ۵۱۸
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط