بابا داشت #روزنامه می‌خوند

بابا داشت #روزنامه می‌خوند
بچه گفت: بابا بیا بازی!
بابا که حوصله بازی نداشت
ی تیکه از روزنامه رو ک #نقشه دنیا بود
رو تیکه تیکه کرد و گفت :
فرض کن این پازله…! درستش کن!
چند دقیقه بعد بچه درستش کرد
بابا، با تعجب پرسید:
توکه نقشه دنیا رو بلد نیستی چطور درستش کردی؟!

بچه گفت: ادمای پشت روزنامه رو درست کردم …
دنیا خودش درست شد!
آدمای دنیا که درست بشن…
#دنیا هم درست (بهتر) میشه!

ان‌شاءالله .. ☺ 🖐
دیدگاه ها (۲)

قسمت چهارده

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

رمان جونگ کوک

part: 3از زبان دازایرسیدیم به اتاق یوسانو یوسانو : همون دختر...

پارت چهار جونگ‌کوک از جاش پرید، ادای نامجون رو درآورد که دست...

{[وقتی به بچت حسودی میکنه]}

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت9ویو کوکبعد از ...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌ام | انتخابدنیل از پشت ساختمان بیرون آمد.—...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط