می‌خواستم از یادم نروی..

می‌خواستم از یادم نروی..
از تو نوشتم خط به خط..
از تو سرودم بیت به بیت..
و به تو فڪر ڪردم ثانیه بهـ ثانیه..
می‌خواستم از یادم نروی..
بر سر هر ڪوچه برایت نوشتم "دوستت دارم"
تا در هر عبورم دل خوش ڪنم به دیدارت..
تا شاید اتفاقی از ڪوچه‌هایِ دلخوشی ام
عبور ڪنی و "دوستت دارم " را
با دهانت بخش ڪنی..

می‌خواستم از یادم نروی..
به یادت ماندم در هر صدایِ "عشقی" ڪه
شجریان به تحریر می‌ڪشید.

در هر بوسه‌ای ڪه فیلم‌های دونفره‌مان
به تصویر می‌ڪشید..
در هرچیزی ڪه از تو اثری جامانده..
مثل این شهر..
مثل خواب و رویا..
مثل بیداری..
و مثل من...
تو در تمام زندگیِ من جا مانده‌ای جانم...
از یادم نخواهی رفت...

❤💙
دیدگاه ها (۰)

باز امشب گره بر روسری ام می بندم تا نیاید به سرم فکر پریشانی...

مـــــڪــــن هوایش را ای دل دوبـــاره شرمنده ات میشومــــ

جوانیم در این امید پیر شدنیامدی و دیر شد...

- چہ شد در من…؟!نمیدانم !فقط دیدم ، پریشانمفقط يك لحظه فهمید...

رمان زیر نور خاموش سئول... فصل سوم.. از آن روز به بعد، هر چی...

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط