دل من تـنها بـود ،

دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود....

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا....

به کجا...؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو...!

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری....

که تو هر روز آن را به کناری بزنی....

دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری....

دل من ساکن دستان تو بود....

دل من گوشه یک باغـچه بـود....

که تو هر روز به آن می نگری....

راستی ، دل من را دیـدی....؟!!
دیدگاه ها (۱)

اینقدر چیزهایی را که میدانمبرایم دوره نکنبدبختی هایم را تکرا...

دست ھایت مال من؟با دست ھای من بنویس .......با دست ھای من غذا...

روزها وماه ها می گذردتو نیستی و من آنقدرسرد و گرم چشیدۀ نبود...

ﺩﻟﺖ که ﻣﯽ ﮔـﯿﺮﺩ …ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﻫـﺎﯾـﯽ ﮐﻪ ﺛـﺎﻧـﯿـﻪ ﻫـﺎ… ﻣـﯿـﺦ ﻣـﯽ ﮐ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

سناریو تهیونگ

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

#دکلمه #دلنوشت #حرف_دل #زیبا #خاص #عاشقانه #غمگین #شعر #کلیپ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۴ درست در پایین عمارت رها و مادرش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط