چقدرحال این شبهای من با حال شبهای خیابان جور است...تکه ای
چقدرحال این شبهای من با حال شبهای خیابان جور است...تکه ای ازسنگفرش خیابان و تکه ای از قلب من که حجم بودن تو راباید به تصویربکشد نیست...تو پشت پلک کدام قصه به خواب رفته ای که من هزار و یک شب تمام افسانه های عاشقانه را مرور کرده ام و تو هنوز نیامده ای ..فصل پنجم خوشبختی را در پیچ کدام کوچه گم کردم وقتی دستانم از گرمای دستان تو خالی شد...نمیدانی...وقتی تو نیستی چقدر شب اضافه می آید و تاریکی چقدر گسترده میشود روی معبد چشمهای من گویا راهبی در معبدی متروکه قدیسه ای را در لابه لای اوراد شبانگاهی گم میکند..تکه ای از سنگفرش خیابان و تکه ای از قلب من گم شده.....
- ۱.۰k
- ۱۵ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط