میان کهکشانی پر از ستاره های گمشده ، من تو را پیدا کردم.

میان کهکشانی پر از ستاره های گمشده ، من تو را پیدا کردم. نه شبیه ستاره ی قطبی ، پر نور و راهگشا بودی. نه شبیه ستاره ای بی فروغ، غریب و تنها. تو شبیه خودت بودی،با مشخصاتی واضح و خودمانی، که حتی از کره ی ماه هم می شود تو را پیدا کرد. فاصله مان برای رسیدن با مقیاس زمینی ها هزار سال نوری بود. اما من با یک پلک زدن تو را پیدا کردم. از این پس در کتاب های علوم خواهند نوشت :"واحد رسیدن به ستاره ها به اندازه ی قلب شماست".
دیدگاه ها (۴)

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

گاهی آدم‌ها وارد زندگی‌مون می‌شن، بدون اینکه حتی خودشون بدون...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۳: «راز...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟑توی دنیای تاریکِ ذهن ات، یه ...

★彡   Part 29 彡★ کتم رو مرتب کردم و لیوان رو بالا بردم."به سل...

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓‌Part 26چند روز از آخرین درگیری گذشته بود.برای اول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط