گاهی آدمها وارد زندگیمون میشن، بدون اینکه حتی خودشون ب
گاهی آدمها وارد زندگیمون میشن، بدون اینکه حتی خودشون بدونن چه تأثیری روی ما گذاشتن.
تو برای من یکی از همون آدمهایی.
من تو رو در زمانی پیدا کردم که خودم رو گم کرده بودم.
زمانی که خیلی چیزها برام بیمعنی شده بود و خودم هم نمیدونستم چطور باید دوباره خودم رو جمع کنم و ادامه بدم.
اما کمکم، از پشت صفحهها، از بین حرفهات، خندههات، موسیقیات و حتی روزهایی که خودت شاید نمیدونستی یک نفر اون طرف دنیا داره تماشات میکنه، چیزی در من تغییر کرد.
تو هیچوقت منو نشناختی.
از روزهای من خبر نداشتی، از چیزهایی که توی ذهنم میگذشت، از لحظههایی که سخت میگذشتن و از جنگهایی که هیچکس نمیدید.
ولی با این حال، بودنت باعث شد من دوباره چیزهایی رو پیدا کنم که فکر میکردم برای همیشه از دست دادم.
دوباره خندیدن رو یاد گرفتم.
دوباره برای فردا ذوق کردم.
دوباره چیزهایی پیدا کردم که دوستشون داشته باشم.
و شاید مهمتر از همه، دوباره خودم رو پیدا کردم.
برای همین وقتی میگم تو برای من مهمی، منظورم فقط علاقهای نیست که یک طرفدار به هنرمند مورد علاقهاش داره.
منظورم اینه که در بخشی از زندگی من، حضورت تبدیل شد به یکی از دلایلی که باعث شد تسلیم روزهای سخت نشم.
شاید هیچوقت نفهمی چند نفر با شنیدن صدات لبخند زدن.
شاید هیچوقت ندونی چند نفر در روزهای سختشون به چیزی که تو ساختی پناه بردن.
و شاید هیچوقت نفهمی یک نفر، در یک گوشهی دنیا، تو رو زمانی پیدا کرد که خودش رو گم کرده بود.
اما من میخوام امروز، در روز تولدت، حداقل یک بار این رو بگم:
ممنونم که بودی.
ممنونم برای تمام لحظههایی که ناخواسته به من امید دادی.
برای تمام لبخندهایی که دلیلشون بودی.
برای اینکه بدون اینکه حتی منو بشناسی، بخشی از مسیر پیدا کردن دوبارهی خودم شدی.
امروز تولد توئه، اما من بیشتر از اینکه بخوام فقط برات «تولدت مبارک» بنویسم، میخوام آرزو کنم زندگی خودت هم به اندازهی نوری که به زندگی آدمهای دیگه دادی، برات روشن و مهربون باشه.
امیدوارم همیشه دلیلی برای لبخند زدن داشته باشی.
امیدوارم همیشه آدمهایی کنارت باشن که قدر قلبت رو بدونن.
و امیدوارم هیچوقت فراموش نکنی که بودنت، حتی از فاصلهای خیلی دور، برای بعضی آدمها بیشتر از چیزی بوده که خودت تصور میکنی.
تولدت مبارک.
و ممنون که، بدون اینکه حتی بدونی، کمک کردی من دوباره خودم رو پیدا کنم. 💜
تو برای من یکی از همون آدمهایی.
من تو رو در زمانی پیدا کردم که خودم رو گم کرده بودم.
زمانی که خیلی چیزها برام بیمعنی شده بود و خودم هم نمیدونستم چطور باید دوباره خودم رو جمع کنم و ادامه بدم.
اما کمکم، از پشت صفحهها، از بین حرفهات، خندههات، موسیقیات و حتی روزهایی که خودت شاید نمیدونستی یک نفر اون طرف دنیا داره تماشات میکنه، چیزی در من تغییر کرد.
تو هیچوقت منو نشناختی.
از روزهای من خبر نداشتی، از چیزهایی که توی ذهنم میگذشت، از لحظههایی که سخت میگذشتن و از جنگهایی که هیچکس نمیدید.
ولی با این حال، بودنت باعث شد من دوباره چیزهایی رو پیدا کنم که فکر میکردم برای همیشه از دست دادم.
دوباره خندیدن رو یاد گرفتم.
دوباره برای فردا ذوق کردم.
دوباره چیزهایی پیدا کردم که دوستشون داشته باشم.
و شاید مهمتر از همه، دوباره خودم رو پیدا کردم.
برای همین وقتی میگم تو برای من مهمی، منظورم فقط علاقهای نیست که یک طرفدار به هنرمند مورد علاقهاش داره.
منظورم اینه که در بخشی از زندگی من، حضورت تبدیل شد به یکی از دلایلی که باعث شد تسلیم روزهای سخت نشم.
شاید هیچوقت نفهمی چند نفر با شنیدن صدات لبخند زدن.
شاید هیچوقت ندونی چند نفر در روزهای سختشون به چیزی که تو ساختی پناه بردن.
و شاید هیچوقت نفهمی یک نفر، در یک گوشهی دنیا، تو رو زمانی پیدا کرد که خودش رو گم کرده بود.
اما من میخوام امروز، در روز تولدت، حداقل یک بار این رو بگم:
ممنونم که بودی.
ممنونم برای تمام لحظههایی که ناخواسته به من امید دادی.
برای تمام لبخندهایی که دلیلشون بودی.
برای اینکه بدون اینکه حتی منو بشناسی، بخشی از مسیر پیدا کردن دوبارهی خودم شدی.
امروز تولد توئه، اما من بیشتر از اینکه بخوام فقط برات «تولدت مبارک» بنویسم، میخوام آرزو کنم زندگی خودت هم به اندازهی نوری که به زندگی آدمهای دیگه دادی، برات روشن و مهربون باشه.
امیدوارم همیشه دلیلی برای لبخند زدن داشته باشی.
امیدوارم همیشه آدمهایی کنارت باشن که قدر قلبت رو بدونن.
و امیدوارم هیچوقت فراموش نکنی که بودنت، حتی از فاصلهای خیلی دور، برای بعضی آدمها بیشتر از چیزی بوده که خودت تصور میکنی.
تولدت مبارک.
و ممنون که، بدون اینکه حتی بدونی، کمک کردی من دوباره خودم رو پیدا کنم. 💜
- ۳۹۹
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط