دخترک رو به من کرد و گفت: واقعا آقا؟

دخترک رو به من کرد و گفت: واقعا آقا؟
گفتم: ببخشید چی واقعا؟!
گفت: واقعا شما بچه بسیجیا از دخترای چادری بیشتر خوشتون میاد؟
گفتم: بله
گفت: اگه آره پس چرا پسرایی که از ماها خوششون میاد از کنار ما که میگذرن محو ما میشن ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید سرتونو پایین میاندازید و رد میشید؟
گفتم: آره راست میگی سر پایین اتداختن کمه
گفت: کمه؟!ببخشید متوجه نمیشم!
گفتم: برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا باید زانو زد. سر پایین انداختن کمه!
دیدگاه ها (۶)

سلامرفقای اینستایی^ توجه توی پیجم مسابقه ای با عنوان "عکس و ...

✅خاطرات شهدا"41"در خط مقدم فاو،بچه ها سر آر.پی.جی رو باز میک...

بر سر دارم و از سوز غمت می سوزم تا بیایی به رهت دیده خود می ...

سلام.حاجی ؛قهر کردی انگار ؟راستی حاجی !قبلا ها یه عده میگف...

برده عمارت جئون

«آرامش» پارت: 2«داستان: مهمانی و دردسر ها» بچها ببخشید اول م...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۲ *رویا*اون خیلی جذابه ؟ اره خیل...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۸ ویو لیا ـنور ک...

پارت هیفده

[عمارت عشق] part: 2 به سمت اون خانم رفتم. چویا:«خانم دازای س...

رمان آرام باش

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p13 ویو مین دا صبح با بر...

ازدواج اجباری...p⁶(end)موهاش رو گذاشتم پشت گوشش و گفتم:"این ...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت اول: برخوردِ تقدیر[دیدگاه تهیونگ]سلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط