دیگر همانندِ گذشته دل‌تنگت نمی‌شوم

دیگر همانندِ گذشته دل‌تنگت نمی‌شوم
حتی دیگر گاه به گاه، گریه هم نمی‌کنم
در تمامِ جملاتی که نامِ تو در آنها جاری‌ست،
چشمانم پُر نمی‌شود
تقویمِ روزهای نیامدنت را هم دور انداخته‌ام
کمی خسته‌ام
کمی شکسته
کمی هم نبودنت، مرا تیره کرده است
اینکه چطور دوباره خوب خواهم شد را
هنوز یاد نگرفته‌ام
تنها “خوبم” هایی روی زبانم چسبانده‌ام.
‌
مضطربم...
فراموش کردنِ تو
علارغم اینکه میلیون ها بار
به حافظه‌ام سر می‌زنم
و نمی‌توانم چهره‌ات را به خاطر بیاورم
من را می‌ترساند
دیگر آمدنت را به انتظار نمی‌کشم
حتی دیگر از خواسته‌ام برای آمدنت گذشته‌ام
این‌ که از حال و روزت باخبر باشم
دیگر برایم مهم نیست
بعضی وقت‌ها به یادت می‌افتم
با خود می‌گویم: به من چه؟
دردِ من برای من کافی‌ست
آیا به نبودنت عادت کرده‌ام؟
از خیالِ بودنت گذشته‌ام؟
مضطربم...
یا اگر
عاشقِ کسی دیگر شوم؟
باور کن آن روز
تا عمر دارم
تو را نخواهم بخشید!
دیدگاه ها (۱)

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

مادری که آرزوی پسر پنج‌ساله‌اش را باور نکردآنچه امروز بیش از...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

از دشمنان تا عاشقان

عاشقانه های شبنم

یااَبَالحَسَنِ یا عَلِیَّ بنَ موُسَی الرِضا یَابنَ رَسوُلِ ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط