پس از سال ها آمده ای

پس از سال ها آمده ای

روبه رویم نشسته ای

و اشک میریزی

تو انگار نمیدانی

رگبار باران هم

هیچ ماهی روی خاک افتاده ای را زنده نمیکند
دیدگاه ها (۱)

نگران نباش! یلدا رفت دیگر شبهای نبودن ...

به دست آوردن چیزی که دوست داری سخت نیست، مشکل اینه چیزی رو ک...

صبح بخیر دوستان !:*

\vaghti to nisti...\"{yalda}" bolandtarin shabe sal nis■oje ...

بی خیال....از عشق برایم نگو...بهانه ات را بیاور که منتظر شنی...

می بیند و می فهمد و انگار نه انگارصیدیم، رها گشته و در بند گ...

رها🦋 پاییز دارد نزدیک می شود..🍂آرام و بی صدابا چمدانی پر از ...

کجا رفته بودی، چرا کفش هایت بوی پاییز می‌دهند؟ شال گردن نارن...

مردی که در کنارم بود

سایه ای در راهرو های نقره ای

࿐ྀུ༅ ﷽ ࿐ྀུ༅🌤یااباصالح المهدے ادرڪنی💚آسمان درتب و تاب غزل بار...

رمان تهیونگ و جنی

تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:) به قلم لینا شی:)نور ...

عاشقانه های شبنم براامام غریبم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط