تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:) به قلم لینا شی:)

تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:) به قلم لینا شی:)

نور غبارآلود از میان کرکره‌های چوبی می‌تابید.
تهیونگ کنار پیانوی قهوه‌ای نشست، همان که کلیدهایش زرد و فرسوده شده بود.
انگشت‌هایش آرام روی آن نشستند، مثل نوازشی روی خاطرات.

صدای پیانو با خش‌خش سوزان گرامافون در هم آمیخت.
در فنجان روبه‌رو قهوه‌ای تیره و بی‌قند انعکاس چشمانش لرزید.
هوای اتاق بوی کتاب‌های قدیمی و تنهایی می‌داد...

او همیشه گفته بود:
آدم‌ها می‌رن، اما صداها... می‌مونن...

ساعتی روی دیوار سال‌ها بود از کار افتاده،
اما تهیونگ هنوز هر غروب به آن نگاه می‌کرد،
انگار منتظر لحظه‌ای بود که دوباره تیک کند،
لحظه‌ای که کسی در را باز کند،
و صدای قدم‌های آشنایی در اتاق بپیچد...

اما تنها نسیم سرد دسامبر بود که از درِ نیمه‌باز گذشت،
فنجان را لرزاند، شمع را خاموش کرد...
و پیانو بی‌نت، آخرین نغمه‌اش را نفس کشید.

در سکوت، فقط چوب‌های قدیمی نفس می‌کشیدند....

خبخبخبخببب لینایی هاممم یه لایک و کامنت کوچولو می‌تونه خیلی خوشحالم کنه:)☆☆
دیدگاه ها (۰)

یه تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:))) به قلم لینا؟:) ...

عاشقانه های شبنم

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۵اتاق در سکوت فرو رفته بود.جونگو...

پارت بیستم

🍂🤍در گوشه‌ای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی هست که زمان د...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p72باغ زیر نور ماه، حال و هوای عجیبی داش...

یه تک‌پارتییی جدید از نامجونننن شیییی؟؟:))) به قلم لینا:)من ...

پارت چهارم: طعمِ متفاوتِ قهوهرزا برای چند لحظه خشکش زده بود....

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط