امشب به یُمن ِدیدنت، قفل از دلم وا میکنم
امشب به یُمن ِدیدنت، قفل از دلم وا میکنم
جشنی به استقبال ِتو، در کوچه برپا میکنم
درب ِدلم را بعد تو ، بر روی ِهر کس بستهام
ماندم به دیدار ِتو و امروز و فردا میکنم
گرد و غبار رفتنت خوابیده روی شیشهها
روی غبار شیشهها از شوق تو ها میکنم
قلبم درون سینهام ، بیتاب ِدیدارت شده
چندان فشارم میدهد این پا و آن پا میکنم
چندین زمستان میشود، دلتنگِ دیدارِ توأم
پیشم بمانی جان به تو ، جانانه اهدا میکنم
ششدانگ ِقلبم را فقط، بهر ِتو پنهان کردهام
اکنون که برگشتی سَنَد، بهرِ تو امضا میکنم
دور از تو بیمارم گلم ، باید بمانی پیش من
ترکم نکن ای عشق ِمن ، از تو تمنا میکنم
جشنی به استقبال ِتو، در کوچه برپا میکنم
درب ِدلم را بعد تو ، بر روی ِهر کس بستهام
ماندم به دیدار ِتو و امروز و فردا میکنم
گرد و غبار رفتنت خوابیده روی شیشهها
روی غبار شیشهها از شوق تو ها میکنم
قلبم درون سینهام ، بیتاب ِدیدارت شده
چندان فشارم میدهد این پا و آن پا میکنم
چندین زمستان میشود، دلتنگِ دیدارِ توأم
پیشم بمانی جان به تو ، جانانه اهدا میکنم
ششدانگ ِقلبم را فقط، بهر ِتو پنهان کردهام
اکنون که برگشتی سَنَد، بهرِ تو امضا میکنم
دور از تو بیمارم گلم ، باید بمانی پیش من
ترکم نکن ای عشق ِمن ، از تو تمنا میکنم
- ۵۸۵
- ۰۹ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط