دیگر

دیگر
بوی حقیقت
نمیدهد روزگار
سطل زباله ها شهر
پر شده از افکار خام
تنها کسی که
دردشان را فهمید
کارگر شهرداری محل بود
خواند و آهی کشید ،
سوزاند و گرم شد
دیدگاه ها (۱)

مدم ای زمستان پس برف وبورانت چه شدآن پذیرایی سرد وسوزانت چه ...

از خانهبرون می آییچند تیکه نان ومقداری آبهمراه خود بیاورمردم...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

رمان جونگ کوک

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐𝟗پارت ۲۹ | حقیقت نصفهفضای عمارت سنگین‌تر از همیش...

FALLEN ECHOESPart 10هیونجین تمام شب را بیدار ماند.عکس روی می...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

007-پنهان در مه - پارت ۶۸

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟗دختر کلافه و عصبی دستی توی موهاش فرو ک...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟲دستپاچه شدم و خواستم گوشی‌...

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط