‌

‌
من آن ابرم که می آیم ز دریا
روانم در به در صحرا به صحرا
نشان کشتزار تشنه ای کو
که بارانم که بارانم سراپا
پرستوی فراری از بهارم
یک امشب میهمان این دیارم
چو ماه از پشت خرمن ها بر اید
به دیدارم بیا چشم انتظارم
کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

من و تو ساقه یک ریشه هستیم
نهال نازک یک بیشه هستیم
جدایی مان چه بار آورد ؟ بنگر
شکسته از دم یک تیشه هستیم

غم دریا دلان رابا که گویم ؟
کجا غمخوار دریا دل بجویم ؟
دلم دریای خون شد در غم دوست
چگونه دل از این دریا بشویم؟

#سیاوش_کسرایی
‌

‌
‌
دیدگاه ها (۰)

سلام عزیزم صبح بخیر ❣️❣️❣️❣️❣️❣️تو را ای ماهِ قلبم دوست دارم...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

﷽🥀ای دل مدارا کن فراق یار سخت استدوری ز روی ماه آن دلدار سخت...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

عاشقانه های شبنم

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط