دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردی

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردی
صدها غزل گفتم از تو، بیتی هم از بر نکردی

آه از دل ساده‌ی من! گل می‌فرستم کماکان
در این امیدم که شاید، این‌بار پرپر نکردی

آن هدیه را خاطرت هست؟ من بد سلیقه نبودم
اما تو آن روسری را ، یک بار هم سر نکردی

گفتی مرا دوست داری، گفتم تورا دوست دارم
افسوس! من باورم شد، اما تو باور نکردی

ای دل بمیرم برایت، کشتی خودت را برایش
گفتم رهایش کن آخر...کاری که آخر نکردی...

#علیرضانورعلیپور
#غزل
#شعرخوانی
#شعر_پارسی
دیدگاه ها (۱)

نگـاهـم کن کـه می گیـرد دلـم از بی تو بودن هـاچـه شـد امـروز...

سالها در غزلِ خویش دم از یار زدمرفتم و نامِ تو را در همه جا ...

سالها در غزلِ خویش دم از یار زدمرفتم و نامِ تو را در همه جا ...

سالها در غزلِ خویش دم از یار زدمرفتم و نامِ تو را در همه جا ...

دل خون شد و اینبار به دادش نرسیدم جاماندم از این قافله هرچه ...

سالها در غزلِ خویش دم از یار زدمرفتم و نامِ تو را در همه جا ...

شعرشو خیلی دوست دارم در ادامه شعر فریدون مشیریروزها طي شد و ...

شعر "تهاجم تنها" اثری از مهرشاد علی زاده

شب بخیر تا فردا 😑✋

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط