عاشقانه های شبنم

بــه کجــا برم شکایت، ز جـفــای بی وفـــایی
کـه به میـکده کــنم رو، به هــوای  دلـربــایی؟
مـن خسته جـان بیـدل ،زغمـت چـنان فـگارم
کـه تـو با کمـند گیســو ، زده ای  ره جـــدایی
تـو به بـاغ بی بهـارم  ـ نظـری کن از سـر مهر
که نمـانـده از برایـم ، نـه نـگاهی نـه صـفایی
چـه کنـم که دسـت تنگم، نـرسد بـه دامـن تو
تـو چـنان امیـر عـشقی، مـن و درد بی نوایی
شـده دل اسـیر کـویت، نه رهـد ز تـار مـویت
تــو بیــا که چـون مسیحا، ز دلم گـره گشایی
بنشـین  دمی کنـــارم ، که پـرم ز راز خـفــتـه
بـه نسیـم گل  سپـردم،  تو فـقـط مـرا دوایی
تو برای دردهایم ،چـو طبیب جان و تـن باش
دل بی قرارم  ای دوست، نـرود به هـر هوایی
تکـه پـاره هـای دل را بـه کجـا و کی ســپارم
کـــه  رفــو کنـد  برایــم  دل زار  مــبتــلایــی
به خـدای هر دو عالـم ،تـو شـدی همـه خیالم
به رهت نشستم ای جـان که مگر،ز در.در آیی
به هوای وصلت ای جان چو فقیر دوره گردی
ســر کـوی تـو نشینـم ،  بـه بــهـانـه ی گـدایی
نه هـوای پر کشیدن نه وصال و شـوق دیدن
ز چـه رو ز من بریدن ، تـو بگو. بگـو کجایی؟
دلـم از فـراق رویت شـده چـون کـویر پر تب
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط