مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

نمی‌دانم از چه می‌گریزم؛

نمی‌دانم از چه می‌گریزم؛

از آدم‌ها، از خویشتن،
یا از آن غریبه‌ای که در آینه،
سال‌هاست مرا تماشا می‌کند.

گاهی در میان جمع، بیگانگی
چنان بر من چیره می‌شود که به
پیله‌ی تنهایی خویش پناه می‌برم؛

و گاهی، درست در عمیق‌ترین سکوت،
دلم برای هیاهوی همان جهانی
تنگ می‌شود که از آن گریخته‌ام.

شاید تراژدی من همین باشد؛

نه توان ماندن در میان
آدم‌ها را دارم، نه توان
زیستن بی‌آن‌ها را. 🎭⚔️

⌜ @rasta_3831 ༢ ⌟🌚❤️‍🩹


#رسقا #غم #حرف_دل
دیدگاه ها (۰)

گاهی آدم نه حوصله‌ی گفتن دارد، نه توانِ سکوت… فقط در هیاهوی ...

در من کسی میل به پایان دارد𐚁#ستاره_طوریرفتنِ ناگهانی، شبیهِ ...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

"ای آیه‌ی مکرر آرامش! میخواهَمَت هنوز"#بنام_عشق عشق، امن‌تری...

اين زن  حواسِ درستى ندارد!هر صبح، چاى در دو فنجان می‌ريزد،بل...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

سال‌ها پیش، در روستای ساحلی زنور، دختری ناشناس با زیبایی خیر...

رویا هامو با کسِ دیگه ای زندگی نکن " باشه؟#دلانه💔 آدم‌ها مثل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط