bts
36
ویو ات
فلش بک به زمانی که داشت میرفت خونه :
توی راه بودم که. باید از یه خیابون خیلی خیلی خلوت بود. وقتی دلشتم در میشدم یه ماشین محکم خورد بهم و سیاهی
ویو کوک
حدود ⁸ روزه که ات توی ایسیو هست
رفتم برلی مملاقاتش. داشتم باهاش حرف میزدم
که دیدم انگشتو تکون سریع دکی رو صدا کردم و اومد معالینش کردن و بردنش یکم. بعد طول کشید که. گفتن میتونم ببینمش سریع رفتم پیشش که دیدیم داره. به بیرون نگاه میکنه
اروم اروم و بی صدا رفتم روی صندلی نشستم و دستشو گرفتم که ترسید و برگشت
کوک: نگران نباش منم
با لبخند گرمش. غرق. شدم
ات: به نظرت اون شخص کیه که اینقدر ازم متنفره؟
کوک: همه نیست الان فقط به خوب شدنت. تمرکز کن
ات: هوم
با هم چش تو چش. شدیم که. خجالت کشید و چشماشو ازم گرفت
بعد از چند مین اعضا اومدن
جیمین : بد موقع مزاحم. شدیم ؟
تا خواستم بگم اره. ات گفت نه پرکر نگاهش کردم
اومدن نشستن و. یکم حرف زدیم که. نامجون. رفت تا کاری. لازم مرخص. شدنشو بکنه
بعد از چند مین. کمکش کردیم تا راه. بره
که هیونگم. اومد و. گفت که میتونیم. بریم
ویو ات:
کوک نگهم داشته بود. میخواستم خودم برم
ات: میخوام. خودم برم
کوک: میوفتی
ات: نه. نمیوفتم
کوک: باشه وای مراقب باش
اهوم ارومی گفتم که. دستمو. ول کرد و میخواستم رراه برم که. سینم درد شدیدی. گرفت و ادنم دستم بزارم روی. سینم که. تعادلمو از دست دادم و. از پشت افتادم و کوک منو گرفت
کوک: دیدی گفتم مراقب باش. دیدی. من یه چیزی میدونم که میگم نرو [ یکم داد]
ات: نمردم که چرا داد میزنی گوشم کَر شد
کوک: وایسا بغلت کنم
ات: نه نمی_
کوک: ساکت ببینم
ات: من که ادم. نیست که بخوام بظر بدم
کوک: مگه نمیگم ساکت ؟
ات: گگگگگگگ چشم بابا بزرگ
بغلم کرد
ویو کوک:
با کاراش خندم میگرفت ولی الان اعصبی هستمنباید بخندم باید. جدی باشم
براید استایل بغش کردم و بردمش توی ماشین و بغل دستش. سوار شدم یونگی راننده گی میکرد
کوک:جاییت درد نمیکنه
ات: نه دردنمیکنه
کوک: جدی. چرا صورتت توی همه؟
ات : میگم اخرش نفهمیدم دوست دخترت کیه نمیخوایی بگی ؟
کوک: جواب منو. بده
ات: جواب منو بده
کوک: هیونگ این قیافش توی هم نیست؟ یا من اینجوری فک میکنم؟
یونگی : هست هست. بهتره ببریمش. بیمارستان تا سرموم. بزنن
ات: نه نه نمیخوام اره درد میکنه. قلبم تیر میکشه
کوک: هیونگ دور بزن
شوگا: باشه
وقتی رفتیم دکی گفت که بخوار. تیری که به قلبش. زدنه. و. این جواش بهبود. نشده
اهانی گفتم و گفتم
کوک: مشکلی نداره دیگه ؟
دکی : نه نمیتونید ببریدش
کوک: مرسی
دکی : خواهش
برگشتیم سمت خونش
کوک: هیونگ اینجا چرا؟
یونگی : خونشه
کوک: تاحالا چند بار بهش حمله کردن و دوبار به قصد کشت زدنش. بعد ارودیش اینجا؟
یونگی: نیاز نیست اعصبی شی. میبرش خونه ی. خودت
کوک: باشه
وقتی. رسیدیم ات رو بغل کردم و. وسایلشو برداشتم و بفتیم خونه ی. من توی اتاق خودم خوابندمش و رفتم برای غذا درست کنم
بعد از چند مین. پاستا رو درست کردم و بردم پیشش شروع به خودرن کردیم
ات: خوشمزست
کوک: جدی ؟
ات : اهوم. انقدر غذا ی بیمورستان. خوردم خیلی. بد مزه بودن
کوک: ولی تو که یا بیهشو بودی یا توی اتاق عمل چه جری خوردی؟
ا: داوهاشون مزشون اومده توی. دهنم
کوک: اهان. راست میگی
ات: معلومه که راست میگم
کوک: معلومه ته راست میگم
ات: برو ادای دوست دختره تو در بیار
کوک: برو ادای. دوست پسره تو در بیار
ات: برو ادی. دوست دختره تو در بیار
کوک : برو ادای. دوست پسره تو در بیار
[ این داستان ادمه دارد]
وقتی غذاش تموم شد. نشست روی تخت
ات: می خوام برم دوش بگیرم توی. بیمارستان میدم
کوک: دکی گفت. نباید تا ¹ هفته نباید بری دوش بگری. زخمات. عفونت میکنن
ات: اهان
کوک: حوصلت سر رفته
ات: اهوم
کوک: بیا بازی کنیم
ات: باشه
رفتم دستگاه رو روشن کردم و روی تخت. نگارش دراز کشیدم دسته دادم دستش و بازی کردیم
فلش بک به بعد از ⁵ هفته که. زخمای ات خوب شده
ویو ات:
دیگه خوب. شده بودم این چند وقت پیش کوک خیلی خوش گذشت و حال کردم
و ......... بیشتر عاشقش. شدم
دیگه باید برم خونه
با کوک خدا حافظی کردم و. وارد خونه. شدم
وقتی. وارد شدم. همه جا مرتب بود
رفتم داخل و. وقتی. وارد اتاق. شدم. یکی با یه چیز محکم. زد توی سر و سیاهی .....
ویو ات
فلش بک به زمانی که داشت میرفت خونه :
توی راه بودم که. باید از یه خیابون خیلی خیلی خلوت بود. وقتی دلشتم در میشدم یه ماشین محکم خورد بهم و سیاهی
ویو کوک
حدود ⁸ روزه که ات توی ایسیو هست
رفتم برلی مملاقاتش. داشتم باهاش حرف میزدم
که دیدم انگشتو تکون سریع دکی رو صدا کردم و اومد معالینش کردن و بردنش یکم. بعد طول کشید که. گفتن میتونم ببینمش سریع رفتم پیشش که دیدیم داره. به بیرون نگاه میکنه
اروم اروم و بی صدا رفتم روی صندلی نشستم و دستشو گرفتم که ترسید و برگشت
کوک: نگران نباش منم
با لبخند گرمش. غرق. شدم
ات: به نظرت اون شخص کیه که اینقدر ازم متنفره؟
کوک: همه نیست الان فقط به خوب شدنت. تمرکز کن
ات: هوم
با هم چش تو چش. شدیم که. خجالت کشید و چشماشو ازم گرفت
بعد از چند مین اعضا اومدن
جیمین : بد موقع مزاحم. شدیم ؟
تا خواستم بگم اره. ات گفت نه پرکر نگاهش کردم
اومدن نشستن و. یکم حرف زدیم که. نامجون. رفت تا کاری. لازم مرخص. شدنشو بکنه
بعد از چند مین. کمکش کردیم تا راه. بره
که هیونگم. اومد و. گفت که میتونیم. بریم
ویو ات:
کوک نگهم داشته بود. میخواستم خودم برم
ات: میخوام. خودم برم
کوک: میوفتی
ات: نه. نمیوفتم
کوک: باشه وای مراقب باش
اهوم ارومی گفتم که. دستمو. ول کرد و میخواستم رراه برم که. سینم درد شدیدی. گرفت و ادنم دستم بزارم روی. سینم که. تعادلمو از دست دادم و. از پشت افتادم و کوک منو گرفت
کوک: دیدی گفتم مراقب باش. دیدی. من یه چیزی میدونم که میگم نرو [ یکم داد]
ات: نمردم که چرا داد میزنی گوشم کَر شد
کوک: وایسا بغلت کنم
ات: نه نمی_
کوک: ساکت ببینم
ات: من که ادم. نیست که بخوام بظر بدم
کوک: مگه نمیگم ساکت ؟
ات: گگگگگگگ چشم بابا بزرگ
بغلم کرد
ویو کوک:
با کاراش خندم میگرفت ولی الان اعصبی هستمنباید بخندم باید. جدی باشم
براید استایل بغش کردم و بردمش توی ماشین و بغل دستش. سوار شدم یونگی راننده گی میکرد
کوک:جاییت درد نمیکنه
ات: نه دردنمیکنه
کوک: جدی. چرا صورتت توی همه؟
ات : میگم اخرش نفهمیدم دوست دخترت کیه نمیخوایی بگی ؟
کوک: جواب منو. بده
ات: جواب منو بده
کوک: هیونگ این قیافش توی هم نیست؟ یا من اینجوری فک میکنم؟
یونگی : هست هست. بهتره ببریمش. بیمارستان تا سرموم. بزنن
ات: نه نه نمیخوام اره درد میکنه. قلبم تیر میکشه
کوک: هیونگ دور بزن
شوگا: باشه
وقتی رفتیم دکی گفت که بخوار. تیری که به قلبش. زدنه. و. این جواش بهبود. نشده
اهانی گفتم و گفتم
کوک: مشکلی نداره دیگه ؟
دکی : نه نمیتونید ببریدش
کوک: مرسی
دکی : خواهش
برگشتیم سمت خونش
کوک: هیونگ اینجا چرا؟
یونگی : خونشه
کوک: تاحالا چند بار بهش حمله کردن و دوبار به قصد کشت زدنش. بعد ارودیش اینجا؟
یونگی: نیاز نیست اعصبی شی. میبرش خونه ی. خودت
کوک: باشه
وقتی. رسیدیم ات رو بغل کردم و. وسایلشو برداشتم و بفتیم خونه ی. من توی اتاق خودم خوابندمش و رفتم برای غذا درست کنم
بعد از چند مین. پاستا رو درست کردم و بردم پیشش شروع به خودرن کردیم
ات: خوشمزست
کوک: جدی ؟
ات : اهوم. انقدر غذا ی بیمورستان. خوردم خیلی. بد مزه بودن
کوک: ولی تو که یا بیهشو بودی یا توی اتاق عمل چه جری خوردی؟
ا: داوهاشون مزشون اومده توی. دهنم
کوک: اهان. راست میگی
ات: معلومه که راست میگم
کوک: معلومه ته راست میگم
ات: برو ادای دوست دختره تو در بیار
کوک: برو ادای. دوست پسره تو در بیار
ات: برو ادی. دوست دختره تو در بیار
کوک : برو ادای. دوست پسره تو در بیار
[ این داستان ادمه دارد]
وقتی غذاش تموم شد. نشست روی تخت
ات: می خوام برم دوش بگیرم توی. بیمارستان میدم
کوک: دکی گفت. نباید تا ¹ هفته نباید بری دوش بگری. زخمات. عفونت میکنن
ات: اهان
کوک: حوصلت سر رفته
ات: اهوم
کوک: بیا بازی کنیم
ات: باشه
رفتم دستگاه رو روشن کردم و روی تخت. نگارش دراز کشیدم دسته دادم دستش و بازی کردیم
فلش بک به بعد از ⁵ هفته که. زخمای ات خوب شده
ویو ات:
دیگه خوب. شده بودم این چند وقت پیش کوک خیلی خوش گذشت و حال کردم
و ......... بیشتر عاشقش. شدم
دیگه باید برم خونه
با کوک خدا حافظی کردم و. وارد خونه. شدم
وقتی. وارد شدم. همه جا مرتب بود
رفتم داخل و. وقتی. وارد اتاق. شدم. یکی با یه چیز محکم. زد توی سر و سیاهی .....
- ۱.۶k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط