چو از بنفشۀ شب

چو از بنفشۀ شب
بوی صبح برخیزد
هزار وسوسه در جان من برانگیزد
کبوترِ دلم،
از شوق می‌گشاید بال
که چون سپیده به آغوش صبح بگریزد

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۱)

حضرت دلبر جانم نفسم عششششقمشب که می شود شوق خواستنتپای درون ...

#بفرست_براش♥ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤഽ❤️ماه‌گُلیم... صبح شروع عاشقیستپس عاشقان...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

عاشقانه های شبنم

خدا از ما نگیرد روزی شب‌زنده‌داری رانصیب ما کند یک بار دیگر ...

دلم دوست داشتنے مےخواهدانحصارے ...از آن‌ها ڪہ فقط سهم دل یڪ ...

ای نفـس هایت همه دنیای مـن        درتپش های دلـت نجـوای مـن ...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

عاشقانه های شبنم

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط