چشم می بندم...
چشم می بندم...
خطوط مبهمی از سالهای رفته
بر پلکهایم سنگینی میکند
و خاطرات خاکستری که معلق مانده اند،انگار...
و باز هم جای خالی تو
که هنوز هم درد می کند،میان این همه نداشتن...
چشم که باز می کنم...
دوباره
غرق در نوشته هایم هستم... .!!!!
خطوط مبهمی از سالهای رفته
بر پلکهایم سنگینی میکند
و خاطرات خاکستری که معلق مانده اند،انگار...
و باز هم جای خالی تو
که هنوز هم درد می کند،میان این همه نداشتن...
چشم که باز می کنم...
دوباره
غرق در نوشته هایم هستم... .!!!!
- ۹۹۵
- ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط