باز هم تنهایی و بغض و گریه
باز هم تنهایی و بغض و گریه
تو نیستی و من زیر باران به یادت قدم می زنم
و این تنها باران است که مرا میفهمد
هوا سرد میشود
اسمان هم غم دارد
از درون سرد میشوم
بیش از هر چیز این تنهایی ام است که مرا داغون کرده
هوا که هیچ کاره است
باران تند تر میشود
درشتش را بر سرم می کوبد
به اسمان مینگرم
پس کجایی ؟
چرا به هر طرف که مینگرم تو را می بینم
تو نیستی و من زیر باران به یادت قدم می زنم
و این تنها باران است که مرا میفهمد
هوا سرد میشود
اسمان هم غم دارد
از درون سرد میشوم
بیش از هر چیز این تنهایی ام است که مرا داغون کرده
هوا که هیچ کاره است
باران تند تر میشود
درشتش را بر سرم می کوبد
به اسمان مینگرم
پس کجایی ؟
چرا به هر طرف که مینگرم تو را می بینم
- ۵۲۳
- ۰۳ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط