«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و قدم زدن‌های دونفره زیر باران‌های نارنجی. همه از زیبایی‌اش می‌گویند، از زرد و قرمزهای دلفریبش. اما بابا… تو که رفتی، تقویمِ دلم همیشه زمستان شد.

حالا دیگر پاییز برای من، فقط تکرارِ یک غیبتِ بزرگ است. هر برگ که زرد می‌شود و به زمین می‌افتد، دلم می‌لرزد که نکند سهمِ من از تو، فقط همین برگ‌های خزان‌زده باشد؟ راست می‌گویند پاییز فصل عاشقی است، اما نه برای من؛ که بعد از تو، هیچ فصلی، هیچ روزی، و هیچ لحظه‌ای دیگر رنگِ عاشقی ندارد.

دنیای من، بعد از تو، در همان روزی که دست‌هایت را از دست دادم، ایستاده است. انگار خدا هم می‌داند که تمامِ عاشقانه‌های جهان در وجودِ تو خلاصه شده بود و حالا که نیستی، پاییز فقط یک اسم است… یک اسمِ سرد که تمامِ بودنم را می‌لرزاند.

بابا… دلم برای مهربانی‌هایت، برای تکیه‌گاهِ محکمی که بودی، تنگ است. کاش می‌شد یک‌بار دیگر در این هوای پاییزی، سایه‌ات روی سرم باشد… فقط یک‌بار دیگر.»

ـ

ـ

ـ
دیدگاه ها (۰)

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

در هیاهویِ این جهان، جایی که ثانیه‌ها بی‌رحمانه می‌دوند و صد...

آخر شب که میشهسکوت خانه بیشتر از همیشه سنگینی می‌کند.همه خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط