پدرم....🥀
پدرم....🥀
بعد از تو، تمامِ خانههای دنیا برایم غریبه شدهاند. گویی تمامِ دیوارهای عالم، با رفتنِ تو، یک قدم به من نزدیکتر شدهاند تا تنهاییام را بیشتر به رخم بکشند...
گاهی فکر میکنم شاید خواب باشم؛ خوابی که در آن صدایِ قدمهایت در حیاط، ضربآهنگِ زندگیِ من بود. چقدر آن ایام، ساده و شیرین گذشت و ما نمیدانستیم که چقدر سریع، برگهای تقویمِ عمر، یکییکی میریزند...
پدر! تو فقط یک «پدر» نبودی؛ تو تمامِ آن چیزی بودی که به من هویت میداد. وقتی بودی، حتی زمین هم زیرِ پایم محکمتر بود. حالا… حالا که نیستی، من ماندهام و وسعتِ بیپایانِ نبودنت...
هر شب که ماه در آسمان میتابد، به یاد میآورم که چطور با نورِ وجودت، شبهای تاریکِ کودکیام را روشن میکردی. ای کاش باد، بویِ پیرهنت را یکبار دیگر به ایوانِ قلبم برساند...
میگویند «خاک سرد است»… اما نه، برایِ منی که با هر بار یادآوریِ نامت، بند بندِ وجودم میلرزد، این خاکِ سرد، داغِ ابدیِ فقدانِ توست...
عجیب دل گیر هست این شب ها بعد تو
#پدرم😔😔😔
.
.
.
بعد از تو، تمامِ خانههای دنیا برایم غریبه شدهاند. گویی تمامِ دیوارهای عالم، با رفتنِ تو، یک قدم به من نزدیکتر شدهاند تا تنهاییام را بیشتر به رخم بکشند...
گاهی فکر میکنم شاید خواب باشم؛ خوابی که در آن صدایِ قدمهایت در حیاط، ضربآهنگِ زندگیِ من بود. چقدر آن ایام، ساده و شیرین گذشت و ما نمیدانستیم که چقدر سریع، برگهای تقویمِ عمر، یکییکی میریزند...
پدر! تو فقط یک «پدر» نبودی؛ تو تمامِ آن چیزی بودی که به من هویت میداد. وقتی بودی، حتی زمین هم زیرِ پایم محکمتر بود. حالا… حالا که نیستی، من ماندهام و وسعتِ بیپایانِ نبودنت...
هر شب که ماه در آسمان میتابد، به یاد میآورم که چطور با نورِ وجودت، شبهای تاریکِ کودکیام را روشن میکردی. ای کاش باد، بویِ پیرهنت را یکبار دیگر به ایوانِ قلبم برساند...
میگویند «خاک سرد است»… اما نه، برایِ منی که با هر بار یادآوریِ نامت، بند بندِ وجودم میلرزد، این خاکِ سرد، داغِ ابدیِ فقدانِ توست...
عجیب دل گیر هست این شب ها بعد تو
#پدرم😔😔😔
.
.
.
- ۶۱۰
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط