آن قدر

آن قدر
از تو پرم
که بایستم مقابل باد
پشت سرم
جهان
مست می شود.
دیدگاه ها (۴)

# یا حسیــــــــن #

کمی گیجم، کمی منگم عجیب است !پریده بی جهت رنگم عجیب است !تو ...

مثل یک بچه که در دست کتابی دارد دوستت دارم و از درک تو عاجز ...

در دلم خواستن مرگ کسی نیست ، ولی..کاش هر کس به تو دل بست ، ب...

خواهر! از زهر جفا بال و پرم می سوزدبا تو آن قدر بگویم جگرم م...

اندوه تمام نمی‌شود!تو آن قدر وسیع می‌شوی،که اندوه در تو گم م...

عاشقانه های شبنم

«کاش روزگار، مثل یک کتاب بود که می‌توانستیم صفحاتِ تلخش را پ...

برای تو چه بگویم؟ بگویم زخمم آن‌قدر عمیق شده که می‌توان در آ...

@nouyan

سرم درد می کند قدر ام را تو دانیسیاه بخت ام در عین جوانیسیاه...

بیرحمترین آدمها

گاهی زندگی، آدم را آرام و بی‌صدا از کنارِ روزهایی عبور می‌ده...

جهان از چشم های تو شروع می شودو جایی در امتداد آشفتگی موهات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط