من نفهمیدم از آن چشم چه جاری می شد

من نفهمیدم از آن چشم چه جاری می شد
چه به من ریخت نگاهت که تکانم میداد
شرم مخلوط به شوق و غم مخلوط به ذوق
لحظه ای بود که چشم تو به من می افتاد
من به طوفان زده ام تا به نسیمی برسی
شور بی حد من از بودن تو رفت ز یاد...
چه به من داد نگاهت که شبی معجزه وار
دل من پیشکش اما سر من رفت به باد...
دیدگاه ها (۲)

هـوای آمــدنـت دیــشـبـم بـه ســر مـی‌زدنــیــامـدی کـه بـبـ...

دلتنگی های مناز روزهای مه آلود پاییزی گذشتهچهار فصل شدهبغض پ...

سلامتیـــــــــــه همه خوبـــاکه بــــــدشون مائیـــــــــــ...

آتشے است             در دلـم ..کہ هیـچ ‌کس را           جرا...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵ویو لیلی ___و اون سکوت...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p65نینا چشم‌هاش رو ریز کرد.«یعنی نگران من...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت پنجم: تماشایِ کابوس‌هایِ از یا...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁵ویو لیلی ___اون شب…با ...

جادویی به نام عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط