Rock

"سنگ""پارت5"



_اوه .. سلام ‌‌
برگه ای جلوش گذاشتم
×اسمم سوهی.. کیم سوهی هست ممنون میشم امضاع کنی
_البته (امضاع کرد )
همین جوری داشت از اعضای بی تی اس امضاع میگرفت و کادو هایی که براشون گرفته بود رو میداد بهشون رسیدیدند به جیمین که ا/ت گفت:
+میشه زود تر بریم؟ ....حالم خوب نیست
×باشه ..سعیمو میکنم
همه شوکه شده بودند از خوشگلی ا/ت و از همه امضاع گرفت و داشتن بر میگشتن که یک نفر ا/ت رو صدا زد:
_خانم لی؟
ا/ت برگشت و پشت سرش رو نگاه کرد
+بله؟..
_باید با ما بیایید کمپانی با شما کار داره
لی ا/ت
یکی صداش زد و برگشت که بهش گفت باهاش برم رفت دنبالش که وسط راه ایستاد و رو به گروه بی تی اس کرد و گفت
_شما هم با ما بیایین ... کارتون تمومه
بلند شدن و اومدن دنبالمون رسیدیدند به یک اتاق درشو باز کردن و وارد شدن و مرد از اتاق بیرون رفت اتاق شبیه اتاق یک رئیس بود
_سلام خانم لی ... بفرمایید بشینید
+سلام...
نشست سوهی هم کنارش نشست روبه بی تی اس کرد
_شما هم بیاین بشینید
(همه نشستن)
_خوب خانم لی حالتون چطوره ؟
+میشه بپرسم شما منو از کجا میشناسین
_اه خوب راستش من دوست پدرتونم (ات اخم ظریفی کرد)
_من خیلی وقته از اقای لی خبر ندارم گفتم شاید باید از دخترشون بپرسم
ا/ت یک برگه برداشت و روش یک شماره نوشت داد بهش
+بهتره از خودشون بپرسید
بلند شد که بره که گفت:
_ اما من با دخترشونم کار دارم
منتظر نگاش کرد
_زنگ میزنم پدرتون بیاد تا کارم رو بگم
بعد کلی حرف زدن پدرش اومد
-به سلام رفیق قدیمی
_چطوری خیلی وقته ندیدمت
- خوبم تو چطوری ؟
_ منم خوبم
_باید برام تعریف کنی که چرا ازت خبری نیست
_چشم میگم ولی الان بهتر نیست بگی من رو چرا کشوندی اینجا؟
_ اوه.. چرا بزار اول معرفی کنم ایشون یونگی ولی م......
بعد از معرفی همه چشمش خورد به من
+ ...چطوری پدر ؟..(شیطنت امیز )
_بشین تا کارم رو بگم
پدرش نشست
_خوب راستش دنبالت میگشتم که توی  یک مجله دیدمت من قبلا دخترت رو دیده بودم و وقتی از توی دوربینا دیدمش گفتم شاید باید از دخترت بپرسم کجایی و دخترت رو صدا زدم که دیدم خیلی خوشگل و خوش صدا و بدنش رو فرم هست برای همون گفتم که دخترت وارد کمپانی ما بشه و یک شخص معروفش بکنیم خوب نیست؟
+من قبول نمیکنم
_هی زیادی سخت نگیر
_قبول میکنه قرار داد و بیارین
+پدر !..ببخشید اما شما اجازه ندارین واسه من تصمیم بگیرین
_قبول نمیکنی؟
+معلومه که قبول نمیکنم
_عیب نداره ...پس ازدواج میکنی  ....ببین ا/ت من نگرانتم
سوهی سکوت کرده بود
ا/ت بلند شد از روی صندلی
+...
ا/ت رفت سمت در و درو باز کرد و رفت بیرون شرکت منتظر سوهی بود

کیم سوهی
×ببخشید اما ا/ت دوست نداره ازدواج کنه و شما نمیتونین مجبورش کنین
_میخام زود تر ازدواج کنه اگه ازدواج کنه کارت راحت میشه و دیگه لازم نیست ازش مراقبت کنی
×...
_میترسم دیونه بشه
×با این حال میخایین اون ازدواج کنه؟؟..ببخشید اما نمیتونم درکتون کنم
_اون هنوز مریضیش خوب نشده بلکه بیشترم شده
×بنظر من اون مریض نیست فقط یکم نیاز به درک کردن داره
_نگاه کن یک کوچولو فکر کن ....چند روز دیگه توهم عاشق یکی میشی ...دیگه خسته میشی از کمک کردن بهش ..اگه راضیش کنی ازدواج کنه یا وارد کمپانی بشه خیلی ممنون میشم
راست میگفت ...داشت خسته میشد از نگهداریش.....با این حال نباید تنهاش بذاره


لی ا/ت
هوا تاریک شده بود ماشین سوهی اون طرف خیابان پار‌ک بود رفت سوارش شه که نوری به چشم خوردو ...دیگه ...یادش ...نمیاد


کیم سوهی
×باشه سعیم رو میکنم
_میخای بگم برسونتتون؟
×نه خودم ماشین دارم
_باشه
رفت سوار ماشین شه که دید یک دختر وسط خیابان دراز کشیده بود انگار مرده بود رفت جلوتر چهرش اشنا شد......
دیدگاه ها (۰)

آشنایی =)

Rock پارت 3

Rock

تک پارتیا/ت_جینسلام من ا/ت هستم ۲۴ سالمه با جین تازه ازدواج ...

سناریو جدید

نام:قرارداد نفرتpart:⁴²هانا گفت:«چون مهمونیه دیگه.»ا/ت سرش ر...

ریاکشن پارت ۲

نام: قرارداد نفرتPart:33جونگکوک چند لحظه به پوشه نگاه کرد، ب...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁴چند دقیقه بعد، جونگکوک و ا/ت دوباره ...

نام: قرارداد نفرتPart:45موسیقی همچنان توی اتاق پخش می‌شد.ا/ت...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

سناریو واکاسا پارت اخر

این عشق فیک نیستپارت 4//ویوی شب // //ویوی کوک// ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط