نام: قرارداد نفرت

نام: قرارداد نفرت

Part:33

جونگکوک چند لحظه به پوشه نگاه کرد، بعد به ا/ت نگاه کرد.

«اون پرونده درباره‌ی مشکلاتیه که قبل از ازدواج بین دو خانواده پیش اومده.»

ا/ت اخم کرد.

«پس چرا اسم من روشه؟»

جونگکوک گفت:

«چون تو هم جزو این خانواده‌ای.»

ا/ت با تعجب گفت:

«یعنی درباره‌ی من تحقیق کردی؟»

جونگکوک چند لحظه ساکت موند.

«آره.»

«بدون اینکه بهم بگی؟»

«پدرهامون ازم خواستن قبل از ازدواج یه سری اطلاعات درباره‌ی خانواده‌ات داشته باشم.»

ا/ت گفت:

«برای چی؟»

«می‌خواستن مطمئن بشن این ازدواج مشکل بیشتری درست نمی‌کنه.»

ا/ت بهش خیره شد.

«پس تو از قبل درباره‌ی من چیزایی می‌دونستی؟»

«یه چیزایی.»

«ولی هیچ‌وقت بهم نگفتی.»

جونگکوک گفت:

«اگه می‌گفتم، فکر می‌کردی بهت اعتماد ندارم.»

ا/ت با ناراحتی گفت:

«الانم همین حس رو دارم.»

جونگکوک چند ثانیه ساکت موند.

«حق داری.»

ا/ت دوباره به برگه نگاه کرد.

«پس این جمله چی؟»

برگه رو بالا گرفت.

«ا/ت نباید از این موضوع مطلع شود.»

جونگکوک خیلی راحت جواب داد:

«پدرت نمی‌خواست بفهمی قبل از ازدواج درباره‌ی خانواده‌ات تحقیق شده.»

ا/ت پرسید:

«فقط همین؟»

جونگکوک مستقیم نگاهش کرد.

«آره.»

ا/ت چند لحظه فکر کرد.

بعد پوشه رو بهش داد.

«باشه.»

جونگکوک پوشه رو گرفت.

ا/ت قبل از رفتن گفت:

«ولی دفعه‌ی بعد اگه چیزی درباره‌ی من بود، خودم باید بدونم.»

«باشه.»

ا/ت از اتاق بیرون رفت.

جونگکوک چند لحظه به در نگاه کرد.

بعد پوشه رو باز کرد.

چشمش به همون برگه افتاد.

آروم گفت:

«ببخشید... ولی هنوز نمی‌تونم حقیقت رو بهت بگم.»

پوشه رو بست و داخل کشو گذاشت.

ا/ت فکر می‌کرد همه‌چیز رو فهمیده.

اما هنوز نمی‌دونست جونگکوک فقط نصف حقیقت رو بهش گفته بود.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

نام: قرارداد نفرتPart:34بعد از اینکه از خونه بیرون اومدن، ا/...

نام: قرارداد نفرتPart:³²بعد از رفتن ته‌جون، ا/ت هنوز به حرف ...

نام: قرارداد نفرتPart:³¹بعد از ناهار، همه هنوز توی سالن نشست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط