سارینا

ᵖᵃʳᵗ"¹⁰
°سارینا°
بعد از اینکه سارا رفت ا/ت هم همراهش رفت
منم شروع کردم به جمع کردن وسایل که یهو
هوپی: عامممم خانمه...؟؟
سارینا: سارینا هستم
هوپی: اها خب میتونم باهاتون راحت حرف بزنم
سارینا: اوممم البته
اومد کنارم نشست و
هوپی: خب سارینا راستش عروسی خواهرمه و اینکه لباسی که مد نظرم باشه رو پیدا نکردم و... خب....
عامممم.... میشه ازتون درخواست کنم لباسی که دوست دارم رو واسم طراحی کنید؟
البته اگه مشکلی ندارید(از خداشم هست پسرمممم😂😉)
سارینا: نه مشکلی نیست اینکارو واستون انجام میدم
هوپی: عالیههه عام خب میشه شمارتونو بدین تا یروز راجبش باهاتون صحبت کنم
سارینا: عااا بله حتما
شمارمو بهش دادم اونم بهم زنگ زد که شمارش افتاد و سیوش کردم (خرررر شانسسسس)
بعد از اینکه وسایلو جمع کردم رو بهشون ادای احترم کردم و از اتاق اومدم بیرون با بچه ها به سمت خونه حرکت کردیم
°هوپ°
اخیش
بالاخره به یه بهونه ایی شمارشو گرفتم
هوممممم
خب که چی الان میخوام چیکار کنم؟
بهش بگم هوی تو میدونستی تو نگاه اول عاشقت شدم؟
یا بگم وااایییی ای عشق رویایی من باهام ازدواج میکنی؟
نه نمیشه باید اهسته اهسته پیش برم اره
°کوک°
بعد از اینکه با اعضا برگشتیم خونه لباسامو عوض کردم و رفتم بیرون تا ورزش کنم
شروع کردم به دویدن که یهو همون دختره که داخله خونه ا/ت بود و دیدم یه استایل کیوت زده بود و موهاشو گوجه ای بسته بود (عکسشو میزارم)
داشت میدوید
خیلی تند
رفتم بهش رسیدم
دستشو از پش گرفتم که دستمو محکم چرخون
کوک: ایییییی عایی عایییییییی اخ اخخخخ غلط کردم ولم کن اخخخخخخ
دستمو ول کرد سرم پاین بود
دلارام: واییی ببخشید فکر کردم قریبست معذرت میخوام
سرمو اوردم بالا که با چهره کیوت و خوردنیش مواجه شدم
برعکس دیشب که خیلی هات و ترسناک شده بود الان کیوت و خوردنی شده بود
با صدای بشکن زندناش به خودم اومدم
دلارام: جونگ کوک شی خوبی؟
کوک: هااا.... آ... آره خوبم
ولی زورت خیلی زیاده هاااا
دلارام: لطفا به یادم نیارید
کوک: عااا باشه ببخشید
راستی این وقت روز اینجا چیکار میکنی؟
دلارام: خب من همیشه این وقت روز ورزش میکنم
کوک: اها....
دیدگاه ها (۷)

اسلاید اول: استایل دلارام واسه ورزشاسلاید دوم: استایل کوک وا...

ᵖᵃʳᵗ"¹¹کوک: اها میگم مگه تو ایرانی نیستی پس چرا اینجوری لباس...

ᵖᵃʳᵗ"⁹همه پشماشون ریخته بوداین کی هکر شد؟این پدصگ گالری هنری...

ᵖᵃʳᵗ"⁸م.ا/ت:اییی خدا از دست شما بیاین کمک کنید غذا رو درست ک...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark①⑧چانهی: جانما/ت: الو داداش چانهی: جان چیشده...

love in the dark ⑤فردااز خوب بیدار شدم رفتم در رو باز کردم پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط