مرتضی‌عزیز

مرتضی‌عزیز
مهم نیست کسی بداند...خودم که میدانم چقدر با صدایت خاطره دارم...خودم که میدانم چقدر روز‌هایی را با صدایت به سر کردم
روزهایی که فکر میکردم کسی‌هست...اما نبود. روزهایی که فکر میکردم به گوشش‌میرسدروزی...اما جز صدای تو به گوش من هیچ چیزی نمیرسید.
به‌خدا که باید‌کاری‌کنی این خاطره‌ها مثل‌شیشه بعد از این..بعد از هربار گوش دادنت در سرم خورد نشود.
نبض‌احساس‌های زیادی بسته به صدایت هست
بیا‌برگرد...البته که خواسته‌ای نشدنی است...
خداحافظت مرتضی‌
دیدگاه ها (۵)

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

مافیای من

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓من هنو...

رمان اسیر خان پارت پنجم 5

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_15ویو میرایکی دو روز گذش...

آتسوشی وقتی چشمش به من خورد سریع سمتم اومد و گفت:دازای سان ح...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁹⁰موهامو گوجه‌ای بستم و از اتاق خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط