اون روزا حریم خصوصی نبود، حتی حمامش عمومی بود،

اون روزا حریم خصوصی نبود، حتی حمامش عمومی بود،
ولی چشم هیچکس هرزه نبود.
اون روزا پای کسی جلو کسی دراز نبود، ولی پشت پا زدن هم نبود.
اون روزا حرفی توی دلها نبود که هیچ، حرفی هم پشت سر کسی نبود.
اون روزا برگر و چنجه و بختیاری نبود، ژله و پای سیب نداشت، نون و پنیر بود، اوج کلاسش توی سبزی و انواع ترشی و آش بود.
اون روزا رنگ سال نبود، مانتوهای رنگارنگ نبود، پیرهن شیک و بی خط و یقه نبود.
هر چی بود توی بقچه بود،
اون روزا پیراهن من و داداش نداشت، هرچی بود برای چند سال و برای همه بود، آرزوی یه بچه پوشیدن لباس عید پارسال داداش بود.
اون روزا پولی نبود، ولی دلها خوش بود.
خوش به حال اون روزا
ولی الان همه مون پول داریم،
خونه داریم، ماشین داریم، هر چی بخوایم میخریم، ولی باز فکر میکنیم یه چیزی کم داریم، که اون روزا رو نداریم.
کاش اون روزا خریدنی بود،
ای کاش میشد...
ولی افسوس....
دیدگاه ها (۲)

فصل دوم رمان گرفتار تو پارت دوم

پارت ۱۱:خب فک کنم عاشقشت شدم! will i fill i love you

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت پنجم(اخر)(فرد...

پارت 11 رمان 🎀عشق مدرسه ای🎀که لیسا گفت: لیسا: اه اقای هوانگ ...

the hardeat way ۹

bts8

پارت ۸۱

رمان تهکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط