آنقدر جورِ جاے خالے ات را

آنقدر جورِ جاے خالے ات را
به تنهایےکشیده ام،
که تمامِ زن بودنم درد مےکند
چشمانم،
هیچ سرمه اے
را تاب نمے آورند
لب هایم،
ترک خورده اند
ناخن هایم،
از بیخ مے شکنند
و میلم،
به عطرهاکفرانسوے نمے رود
مردانِ سیاستمدار،
خوب مے دانند
که رگ خواب زن ها
از وسط قلب شان مےگذرد
بیا و برایم
یک مردِ سیاستمدارِ ماهر باش
دیدگاه ها (۱)

قسمت ۷

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

سناریو ریندو برف کوچولوی من)) به نرده نزدیک شد. حواسش بود خو...

🍂 آنقدر جورِ جای خالی ات رابه تنهایی کشیده ام،که تمامِ زن بو...

ابرو های کشیده ای دارمچِشمهآیم را بدون آرایش می ستایمبینی ام...

ابرو های کشیده ای دارمچِشمهآیم را بدون آرایش می ستایمبینی ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط