چشمانت را ببند و تصور کن

چشمانت را ببند و تصور کن
تمامِ روزهایی را که در پیشِ رو داری
تمامِ آدم هایی که هنوز ملاقات نکرده ای
و مطمئن باش
میانِ همین روزها
یک نفر
یک جا
آنقدر تو را می خواهد
که یادت می رود روزی جایی
کسی از سرِ ندیدن و کم دیدن
تو را نخواست
که باید بدانی کسی که یک قلب را
که تمام و کمال برای او می تَپد
نخواهد
تا عمر دارد
قلبی اینچنینی برای لحظه هایش
نخواهد بود❤
دیدگاه ها (۴)

گاهی شلوغی‌های دنیا آن‌قدر زیاد می‌شود که یادمان می‌رود یک ن...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

پروانه جان

بعضی عشق‌ها شبیه لحظه‌ای کوتاه‌اند؛ می‌آیند، قلب را به تپش م...

عاشقانه های شبنم

پروانه جان

نرسه مرگ این رویا ....هر شب که می‌رسه با کوله باری از خستگی ...

و خلأ، آغازِ همه‌چیز است؛از همان‌جایی که آدمدیگر چیزی برای ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط