گاهی شلوغی‌های دنیا آن‌قدر زیاد می‌شود که یادمان می‌رود ی

گاهی شلوغی‌های دنیا آن‌قدر زیاد می‌شود که یادمان می‌رود یک نفر بالا سر تمام این دویدن‌ها ایستاده است. یک نفر که چشمش به ماست، دلش برای ما می‌تپد و صدایش آرامش محض است.

وقتی تمام راه‌ها به چشمت بسته شد، وقتی خسته شدی از دویدن و نرسیدن، چشمانت را ببند، یک نفس عمیق بکش و تمام دغدغه‌هایت را پرتاب کن سمت آسمان...

آرام در دلت بگو: «خدایا، من بلد نیستم، خودت درستش کن...»

همین یک جمله معجزه می‌کند. بار سنگین نگرانی‌ها را از روی دوشت برمی‌دارد و جایش را به یک آرامش عمیق می‌دهد. وقتی همه‌چیز را به او می‌سپاری، دیگر مهم نیست طوفان چقدر بزرگ است؛ چون می‌دانی کشتی زندگیت دست ماهرترین ناخداست
دیدگاه ها (۹)

اشکهایم که سرازیر میشوند……دیری نمی پایدکه قندیل می بندد…عجیب...

ستاره

پارت ۱۵: اتحادِ نهایی(از دید: ات)به محض اینکه درِ مخفی با صد...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط