نرسه مرگ این رویا ....

نرسه مرگ این رویا ....

هر شب که می‌رسه با کوله باری از خستگی و غم و کلافگی چشم هایم رو میبندم تا به دنیای خیالم ، که یک پناه برای فرار از تمام مشکلات و حس هایم هست پرواز کنم .
درون اون دنیای خیالی ، امید واحد من ، تصور و دیدن لیلی خوشگلمه
شاید تصور کردن و دیدن یک خواب انتخابی و ذوق کردن ازش و غرق شدن جوری که انگار واقعیت زندگی اونه و بقیه دروغن احمقانه به نظر برسه
ولی در حال حاضر امید من برای زندگی کردن یک روز دیگه همینه
یک خواب دیگه
یک تصور
یک آغوش تخیلی
یک پناه دروغین
انگار یک مسیر طولانی رو پیاده طی میکنم و حالا بعد یک شبانه روز به مقصد میرسم و ارامش روحم رو در بر میگیره .
انگار روی و مبل نشسته ام
یک قهوه داغ
تو دل زمستون
و ای کاش هیچوقت این رویا تموم نشه ..



جدی من تنها پناهم این روزا همینه ...
دیگه دارم یه یه جایی میرسم تو اون رویا و خواب میگم لیلی یا مامانجونم رو میخوام
و انقدر جدیه که وقتی بیدار میشم میفهمم گریه کردم ..
دیدگاه ها (۰)

لیلی ..

مسخره نکنید الانم همینم حرکت عادی ایه که با عروسکات به نشانه...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁴ویو لیلی ___اون شب رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط