فصل 1

فصل 1
پارت 2
اون دعوا بابام اصلا خونه نمیومد یا ساعت 3 میومد 7 میرفت شبا تا نصف شب منتظر بودم صدای در بیاد بابام بیاد میرفتم پیشش
با گوشیش بازی میکردیم بعدش باهم میخوابیدیم یه شب بابام پیام داد به مامانم گفت میخوای جدا شی خونه میزنی به نامم مهریه هم ببخش به این شرط بچه ها بهت میدم اگه این کارو نکنی خودکشی میکنم ترسیده بودم ساعت2 نصف شب بود منو و مامانمو و ضحی رفتیم سمت مغازه بابام چندتا مرد جلو مغازش بودن و خودش نبود با مامانم دعوا کردن تو زن نیستی ک شوهرت داره طلاق میگیره دعواشون شد فقط تو شک بودم زبونم بند امده بود ترسیده بودم
برگشتیم خونه بابام امد خونه ساعت 3 و نیم ولی رو سینش اینا همه رد تیغ بود
#ویسگون
#رمان
#داستان
#داستان_آتنا
#me
#my
#عاشقانه
#غمگین
دیدگاه ها (۰)

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

تک پارتی درخواستی وقتی خانوادش ازت خوششون نمیومد سلام من ات...

پارت ۲۳رزا وقتی برگشت، شهر چراغونش روشن شده بود. کلید روبه‌ه...

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

تک پارتی ( دخترا لطفاً وقتی کاما ( ، ) میزارم کمی مکث کنید ...

Which onepart 18س. خب حالا ‌که آخر شبه پایه و کسی هم داخل خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط