Which one
Which one
part 18
س. خب حالا که آخر شبه پایه و کسی هم داخل خیابون ها نیست پایه یه کار جذابی
با تعجب بهش نگاه کردم
ن. چه کاری
شونه هاش رو داد بالا و گفتم
س. یه دور دور معمولی
گوشه لبم رفت بالا و گفتم
ن. نمیدونستم اهل اینکار ها هم هستید
س. هه دختر کجاشو دیدی به هر حال هر آدمی حق خوش گذروندن رو داره مگه نه ؟ (با نیشخند)
ن. بله حتما که همینطوره
بدون هیچ اطلاعی پاش رو گذاشت روی گاز و خیلیییی تند میرفت لایی میکشیم و.....
من خب اول ترسیده بودم اما بعدش عادت کردم و لذت میبردم و درخواست دوباره تکرار کردن رو داشتم
.
.
.
جلو در امارت پایین شدم
ن. خیلی ممنون بابت امشب خیلی خوش گذشت
سری تکون داد و با حالت مغرورانه ای گفت
س. هرچی که امشب بود بین خودمون چال میشه فهمیدی
خندیدم و گفتم
ن. بله چشم
اون هم رفت من رفتم داخل همه چراغ های امارت خاموش بود و همه جا بی سروصدا
اروم در رو باز کردم و رفتم داخل و به سمت اتاقم حرکت کردم پرتو های ریزی از نور داخل اتاق از کنار در رد شده بود
اول تعجب کردم و گفتم کی اتاق من بوده چرا برقا روشنه
در رو باز کردم و رفتم تو هیشکی نبود
هوففف شاید یادم رفته که برقا رو خاموش کنم
همون لحضه در پشت سرم بسته شد برگشتم و کوک رو دیدم با موهایی آشفته بود و هنوز لباساش رو عوض نکرده بود نگاهش رو به زمین بود
تا اینکه من به خودم اومدم
ن. معلوم هست نصفه تو اتاق من چیکار میکنی
اصلا تو چته چرا دست از سرم برنمیداری بزار راحت باشم گمشو بیرون از اتاقم ساعت سه نصفه شبه بعد ..
نزاشت حرفم رو کامل کنم که سرش رو آورد بالا و گفت
ک. سه نصف شب معلوم هست تا موقع شب کجا اونم با این لباس مگ.....
ن. اولن که سوجین بودم یه جاکار داشت بعدشم به توچه من هر لباسی که دلم بخواد میپوشم و وقت که دلم بخواد میام خونه و تو هم هیچ ربطی نداره(داد)
ک. عه اینطوریه والا تو عمرم یه جن*ده مثل تو ندیده بودم که اینجوری بخواد هرز*گیش رو توجیح کنه
بعد از زدن این حرفا صدای شکستن قلبم رو با گوشام شنیدم چشمام پر از اشک شد اما نمیتونستم خودم رو ضعیف نشون بدم برگشتم و با داد گفتم
ن. جن*ده اون ننته که تورو با این پولاش بزرگ کرده معلوم نی بعد از مرگ بابات با چند نفر خوابیده البته که من بعید میدونم تو فقط از یک نفر باشی بعدا معلوم میشه که هشتا بابا داری آخ.......
ک. ببند دهنتو اشغال عوضییییی
دستش رو آورد بالا که بزنه تو دهنم و من هم چشمام رو بستم و صورتم رو با دستام گرفتم که
ته. تو به چه جرعتی میخواستی روش دست بلند کنی ( داد)
ک. به تو چه اصلا هر غلتی دلم بخواد میکنم به توهم هیچ ربطی نداره
ته. حواست باش........
نا. این سروصدا ها واسع چیه نصف شبی
ته. آقا نصف شب بلند شده و میخواسته نیلا رو کتک بزنه هرچی هم بهش میگم میگه به تو چه
نا. جونگ کوک تو میخواستی واقعا نیلا رو بزنی
ک. مگه نشنیدی چه حرفی هایی و چه توهین هایی به من کرد
ته. خب این دلیل میشه که تو بزنیش
ک. ببند دهنتو
ته. دوست ندارم تو کی هستی
نا. بچه هاااا یکبار دیگه اینجوری کنید جفتتون رو میدم دست پدربزرگ
با عصبانیت به جفتشون نگاه کرد و اون ها هم ساکت شدن و بعدش به نگاهش رو به من داد و گفت
نا. چه حرفایی بوده که به کوک زدی
ن. ببخشیدا اول خوش شروع کرد تازشم بدون اجازه اومده تا اتاق من و هرچی هم از دهنش در میاد میگه خب منم جوابشو دادم
نامجون دوباره یه نگاهی به کوک کرد و اینبار کوک شروع کرد
ک. چیه خب وقتی ساعت سه نصف شب بیاد خونه اون هم با این لباس میدونی تو مهمونی چند نفر بهش نگاه میکردن خودت نگران نمیشی که اتفاقی افتاده باشه
همه با تعجب به کوک نگاه میکردن تا اینکه
نا. خیلخب دیگه ساعت داره چهار میشه هرچی که بوده همینجا تموم میشه و دیگه هیشکی تاکید میکنم هیچکس بحثش رو پیش نمیکشه من که رفتم بخوابم شما هم برید
من بعد از رفتن نامجون یه نگاه رو عصبانیت به کوک کردم و در رو محکم بستم
ویو جونگ کوک
نمیدونم چرا اینجوری شدم
چرا اون نگرانی رو جلو همه گفتم
چرا اصلا مننن باید نگرانش باشم مگه اون کیه جز یه جن*ده
همینطوری غرق در افکارم بودم که رشته افکارم با صدایی پاره شد
جیمین بود
ج. تو نیلا رو دوست داری؟
کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
شرطا رو زود برسونید خوشگلا
شرطا
لایک ۱۰۰
کامنت ۸۰
بازنشر ۵۰
part 18
س. خب حالا که آخر شبه پایه و کسی هم داخل خیابون ها نیست پایه یه کار جذابی
با تعجب بهش نگاه کردم
ن. چه کاری
شونه هاش رو داد بالا و گفتم
س. یه دور دور معمولی
گوشه لبم رفت بالا و گفتم
ن. نمیدونستم اهل اینکار ها هم هستید
س. هه دختر کجاشو دیدی به هر حال هر آدمی حق خوش گذروندن رو داره مگه نه ؟ (با نیشخند)
ن. بله حتما که همینطوره
بدون هیچ اطلاعی پاش رو گذاشت روی گاز و خیلیییی تند میرفت لایی میکشیم و.....
من خب اول ترسیده بودم اما بعدش عادت کردم و لذت میبردم و درخواست دوباره تکرار کردن رو داشتم
.
.
.
جلو در امارت پایین شدم
ن. خیلی ممنون بابت امشب خیلی خوش گذشت
سری تکون داد و با حالت مغرورانه ای گفت
س. هرچی که امشب بود بین خودمون چال میشه فهمیدی
خندیدم و گفتم
ن. بله چشم
اون هم رفت من رفتم داخل همه چراغ های امارت خاموش بود و همه جا بی سروصدا
اروم در رو باز کردم و رفتم داخل و به سمت اتاقم حرکت کردم پرتو های ریزی از نور داخل اتاق از کنار در رد شده بود
اول تعجب کردم و گفتم کی اتاق من بوده چرا برقا روشنه
در رو باز کردم و رفتم تو هیشکی نبود
هوففف شاید یادم رفته که برقا رو خاموش کنم
همون لحضه در پشت سرم بسته شد برگشتم و کوک رو دیدم با موهایی آشفته بود و هنوز لباساش رو عوض نکرده بود نگاهش رو به زمین بود
تا اینکه من به خودم اومدم
ن. معلوم هست نصفه تو اتاق من چیکار میکنی
اصلا تو چته چرا دست از سرم برنمیداری بزار راحت باشم گمشو بیرون از اتاقم ساعت سه نصفه شبه بعد ..
نزاشت حرفم رو کامل کنم که سرش رو آورد بالا و گفت
ک. سه نصف شب معلوم هست تا موقع شب کجا اونم با این لباس مگ.....
ن. اولن که سوجین بودم یه جاکار داشت بعدشم به توچه من هر لباسی که دلم بخواد میپوشم و وقت که دلم بخواد میام خونه و تو هم هیچ ربطی نداره(داد)
ک. عه اینطوریه والا تو عمرم یه جن*ده مثل تو ندیده بودم که اینجوری بخواد هرز*گیش رو توجیح کنه
بعد از زدن این حرفا صدای شکستن قلبم رو با گوشام شنیدم چشمام پر از اشک شد اما نمیتونستم خودم رو ضعیف نشون بدم برگشتم و با داد گفتم
ن. جن*ده اون ننته که تورو با این پولاش بزرگ کرده معلوم نی بعد از مرگ بابات با چند نفر خوابیده البته که من بعید میدونم تو فقط از یک نفر باشی بعدا معلوم میشه که هشتا بابا داری آخ.......
ک. ببند دهنتو اشغال عوضییییی
دستش رو آورد بالا که بزنه تو دهنم و من هم چشمام رو بستم و صورتم رو با دستام گرفتم که
ته. تو به چه جرعتی میخواستی روش دست بلند کنی ( داد)
ک. به تو چه اصلا هر غلتی دلم بخواد میکنم به توهم هیچ ربطی نداره
ته. حواست باش........
نا. این سروصدا ها واسع چیه نصف شبی
ته. آقا نصف شب بلند شده و میخواسته نیلا رو کتک بزنه هرچی هم بهش میگم میگه به تو چه
نا. جونگ کوک تو میخواستی واقعا نیلا رو بزنی
ک. مگه نشنیدی چه حرفی هایی و چه توهین هایی به من کرد
ته. خب این دلیل میشه که تو بزنیش
ک. ببند دهنتو
ته. دوست ندارم تو کی هستی
نا. بچه هاااا یکبار دیگه اینجوری کنید جفتتون رو میدم دست پدربزرگ
با عصبانیت به جفتشون نگاه کرد و اون ها هم ساکت شدن و بعدش به نگاهش رو به من داد و گفت
نا. چه حرفایی بوده که به کوک زدی
ن. ببخشیدا اول خوش شروع کرد تازشم بدون اجازه اومده تا اتاق من و هرچی هم از دهنش در میاد میگه خب منم جوابشو دادم
نامجون دوباره یه نگاهی به کوک کرد و اینبار کوک شروع کرد
ک. چیه خب وقتی ساعت سه نصف شب بیاد خونه اون هم با این لباس میدونی تو مهمونی چند نفر بهش نگاه میکردن خودت نگران نمیشی که اتفاقی افتاده باشه
همه با تعجب به کوک نگاه میکردن تا اینکه
نا. خیلخب دیگه ساعت داره چهار میشه هرچی که بوده همینجا تموم میشه و دیگه هیشکی تاکید میکنم هیچکس بحثش رو پیش نمیکشه من که رفتم بخوابم شما هم برید
من بعد از رفتن نامجون یه نگاه رو عصبانیت به کوک کردم و در رو محکم بستم
ویو جونگ کوک
نمیدونم چرا اینجوری شدم
چرا اون نگرانی رو جلو همه گفتم
چرا اصلا مننن باید نگرانش باشم مگه اون کیه جز یه جن*ده
همینطوری غرق در افکارم بودم که رشته افکارم با صدایی پاره شد
جیمین بود
ج. تو نیلا رو دوست داری؟
کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
شرطا رو زود برسونید خوشگلا
شرطا
لایک ۱۰۰
کامنت ۸۰
بازنشر ۵۰
- ۲.۲k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط